{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگه مهم نبود چی میشه، مهم نبود اگر با این بارون چه غمهای

دیگه مهم نبود چی میشه، مهم نبود اگر با این بارون چه غمهایی رو به این شهر آورده بودم...هر اتفاقی که قرار بود بیوفته، من این رو از چشمهات میخوندم...تو مال من بودی واین شهر قرار بود تو رو به من پس بده..."
کیم تهیونگ، 18 نوامبر 1991
دیدگاه ها (۰)

" دیدن آدما بعداز یه مدت خوب به نظر میرسه... اما نیست...ترسن...

امیدوارم ... توی یک داستان دیگه تو ناپلئون باشی و من دزیرهو ...

با هر نگاهت من را در اقیانوس آرام چشمانت غرق کردی تو مانند آ...

" قصه ی چشمهات که خونه ام و خراب کرد...قلبم و ویران کرد...چش...

من وقتی داشتم بی پروا رو می خوندم اصلا برام اسپویل نشده بود ...

عشق دردناک²p¹⁸+جوابی داری بدی؟!(عصبی)_...+دلیل این کارت چی ب...

سناریوبنظرت اتفاقی بود؟این روایت ا.ت و اعضا به عنوان دوتا دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط