{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رازی که به هر شب‌پره افشا نتوانم

رازی که به هر شب‌پره افشا نتوانم
وقت است کنم زمزمه در گوش ستاره
ارچند که سنگین‌تر از آوار خموشی‌ست
باری که شب انداخته بر دوش ستاره
هربته بر آورده هزاران گل لبخند
دامان بیابان شده گل‌جوش ستاره
ماییم و گرفتاریِ غم‌های زمینی
از دور نظر کردن خاموش ستاره
از عشق من آیا به دلش تاب و تبی هست
یا قصۀ ما گشته فراموش ستاره؟
دیدگاه ها (۷)

می گویم اما درد دل سر بسته تر بهتربغض گلوی مردها نشکسته تر ب...

دیگر به شانه های تو خو کرده ام مرودل در کمند حلقه مو کرده ام...

درگیر تردیدم میان راه و بیراهم گاهی تو را می خواهم و گاهی نم...

آیینه ام تو ولی به زنگارها نگورویم به روزنه است به دیوارها ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط