{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Part164

#Part164
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸


"سام"


_ میخوای بیام دنبالت؟
+ نوچ! درسام کلافم کردند خودت که میدونی فردا امتحان دارم!
_ میدونم ولی ده روزه ندیدمت!
+ میدونم ، ولی خوب چه میشه کرد
_ ببین یه فکری دارم!
+ چی!؟
_ من شام میگیرم میام خونت شام رو میخوریم بعد من برمیگردم خونه خودم...
+ ســـام ! این هزار بار بابا این صاحب خونم رو به سختی یه بار پیچوندم دیگه نمیتونم بپیچونم بابا آخرش به بابام میگه
پوف کلافه ای کشیدم
_ خوب دلم برات تنگ شده تو که نمیفهمی دلتنگی چقدر سخته لامصب همه ی دوربین ها رو هم با قسم و آیه به زور باعث شدی بکنم شیرین معتادتم چرا نمیفهمی من...
+ هـــوف سام ، چرا فکر میکنی فقط تو آدمی فقط تو دلت تنگ میشه خوب منم...
یهو وایساد لبخندی که اومده بود رو لبام رو که اون نمیدید نه؟
ولی نامرد چرا حرفش رو قطع کرد
ده روزه عین یه دوست دختر و دوست پسر تازه دوست شده فقط از پشت تلفن باهام.حرف میزنیم
حتی خنده داریش اینه یکی دوتا از شبا رفتم جلو پنجرش و از پشت پنجره دیدمش
شیرین خیلی آروم شده دیگه پرخاشگری نمیکنه ولی خوب بازم بعضی وقتها تشر میزنه
_ خوب ادامش؟؟
+ ادامه ی چی؟
_ شیرین ادامه ی حرفت، نامرد یه ذره خوشی رو بهم روا نمیدونی؟
صداش رو صاف کرد
+ چی میخوای بشنوی؟
_ همون چیزی که میخواستی بگی
نفس عمیقی کشید و با سرتقی گفت
+ باشه! خوب منم دلم برات تنگ شده خوبه حالا
خنده ی کوتاهی کردم
_ آره خانمم خوبه! شبرین واقعاً تحمل ندارم امشب من میام خونت حالا میخوای اجازه نده ساعت دوازده مثل قبلنا میام تو خونت بابا قبلاً چجوری میومدم تو آپارتمانت؟
+ سام من فردا امتحان دارم، ١٢ میای کی میری؟ خول شدی؟
تک خنده ای کردم
دیدگاه ها (۱)

#Part165#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ خوب نمیرم عزیزم ...

#Part166#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 "شیرین"گوشی رو قطع...

#Part163#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ چی میشه هرچه زود...

#Part162#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 با تعجب برگشتم سمت...

سه پارتی تهیونگ~~ملکه قلبم~~پارت۱

خب حدود یک ساعت تو راه بودیم که رسیدیم به یه خونه متروکه بشد...

تکپارتی یونگیشوگا: گوش کنشوگا: مادرم... همینجوری مُردات: ها؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط