در فراسو این شب تاری

در فراسوے این شب تاریڪ
ڪہ ستارگان چشمڪ میزنند
و ماہ آسمان
حسادت مے ڪند
بہ ماهرخى كہ تويى
از كمند گیسوانت
بالا مے خزم
ستارہ بچينم
دیدگاه ها (۰)

باز با همیمقشنگ ترین تکرار زندگى منتو با آن چشمان خمارتمرا م...

پاها در آبدلها سر خوش از غروب آفتابو تمامى ساز هاىافتاده از ...

تو را دوست دارممثل يكىكہ در قلبم پنهان استيكى كہ اگر دستم را...

نے با تو دمے نشستنم سامانستنے بیتو دمے زیستنم امڪانستاندیشہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط