{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شب هایی نشستم و گفتم، تمام!

چه شب هایی نشستم و گفتم، تمام!

و باز این چشم هایم بودند، که

باز هم، راه منظومه ی شمسی را گرفتند

تا به ستاره ی اقبالم، برسند!

من هنوز هم،

در کهکشان شیری، راه می روم!

شبی اگر آمدی؛ ماه را با خودت بیاور!!

می دانم، اهلی می شوی!
دیدگاه ها (۱)

برگ برنده ی تو حکم باختنم بود!با گیلاسی از لبمشروع شدبرد های...

نَفس باد،می لرزاند. اندام چوبیِ درخت گیلاس را.خطوط حک شده نا...

گویند که هردرد و بلاییبه جهان استتقصیر نمایان شدن مویزنان اس...

تقدیم به بانوان سرزمینم.....می گویند...به زنان نباید بال و پ...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

کائوری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط