{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»
اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند کلمه‌ی تکراری کنار هم بچینم و اسمش را تبریک بگذارم.

من می‌خواهم با قلمِ روحم برایت بنویسم؛
برای تویی که می‌دانم رسیدنت به اینجایی که امروز ایستاده‌ای، آن‌قدرها هم ساده نبوده.
پشت خیلی از لبخندهایت، روزهای سختی پنهان شده؛
پشت خیلی از موفقیت‌هایت، شب‌هایی بوده که شاید هیچ‌کس ندیده چقدر برایشان جنگیده‌ای.

تو فقط یک سال بزرگ‌تر نشده‌ای؛
یک سال دیگر را هم پشت سر گذاشته‌ای،
با تمام خستگی‌ها، شکست‌ها، دلگیری‌ها، ناامیدی‌ها و دوباره بلند شدن‌هایت.

و شاید قشنگ‌ترین قسمت ماجرا همین باشد؛
اینکه با وجود تمام چیزهایی که می‌توانست تو را متوقف کند،
باز هم ادامه دادی.
باز هم نوشتی.
باز هم ساختی.
باز هم خودت را از میان سختی‌ها بیرون کشیدی و به امروز رساندی.

پس امروز نمی‌خواهم فقط برایت آرزوی «خوشبختی» کنم؛
می‌خواهم آرزو کنم از این به بعد، زندگی کمی مهربان‌تر با تو رفتار کند.
آن‌قدر که جبران تمام روزهایی را بکند که مجبور شدی قوی باشی.

آرزو می‌کنم روزهایی برسند که وقتی به گذشته نگاه می‌کنی،
به جای حسرت و خستگی،
با لبخند بگویی:
«ارزشش را داشت که ادامه بدهم.»

قلمت همیشه زنده بماند،
رویاهایت هیچ‌وقت کوچک نشوند،
و هر چیزی که برایش با تمام وجود تلاش کردی،
بالاخره یک روز درست همان‌طور که شایسته‌اش هستی،
به دستت برسد.

این نامه برای یک «تولد» ساده نیست؛
برای تمام راهی‌ست که آمدی،
برای تمام سختی‌هایی که پشت سر گذاشتی،
و برای تمام روزهای زیبایی که هنوز نرسیده‌اند.

امروز را به خودت تبریک بگو؛
به تمام نسخه‌های قبلیِ خودت که دوام آوردند،
تا تو بتوانی امروز اینجا باشی. 🤍

این ادیت رو هم به تو تقدیم می کنم ،

دوست دار تو... _ روشا

@veyron
دیدگاه ها (۰)

کپشن مهم نیست 😐🔪سلام سلام چطورید؟ الان اصلا حالم رو نپرسید ،...

ادامه پارت ۴۵هایون لبخند زد. بعد از مرتب کردن اتاق، هر دو به...

امروز اگر لبخندی بر لب دارم، اگر دلم آرام است و اگر نور امید...

‍‌ ‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌ هر آخرِ هفته به رسمِ مادربزرگمبرایت دعاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط