پارت
پارت ۱۵
کالیکس : این نخودچی دیگه کیه؟
* من نخودچیممم*
کامیلان : هی باهاش درست حرف بزن
کالیکس : بابا تایید کرده که این نخودچی عضوی از خانواده ی ماست
کلود : تو تازه رسیدی برو استراحت کن
کالیکس : چشم
کامیلان : تو خوبی روتی؟
رزت : اوهوم
پرش زمانی //
* توی اتاقم نشسته بودم که فیونا اومد بهم گفت باید آماده بشم با برادرام و بابام برم پایتخت شهر *
رزت : چیشده؟
فیونا : پدرتون گفتن چنتا کار دارن گفتن که شماها هم بیاید
رزت : باشه
*رسیده بودیم پایتخت شهر که رفتیم قصر دوک هنریت *
* همینطوری داشتم نگاه میکرد که *
؟؟؟ : مواظب باش
* یه نفر بهم برخورد کرد... افتادم زمین*
لوسیان : معزرت میخوام
دوک هنریت : لوسیان مگه بهت نگفتم ندویی... ازشون عذر خواهی کردی؟
لوسیان : اوهوم بازم معذرت میخوام
رزت : اشکالی نداره
* دوک هنریت دوست قدیمی پدرم بوده که گه زیاد ازش خوشش نمیاد *
کلود : چیشده؟
هنریت: اوه کلود خیلی وقته ندیدمت چه خبر؟
کلود : اههه بازم تو
* یه نفر دستشو بهم زد *
لوسیان : سلام من اسمم لوسیان و پنج سالمه
رزت : منم رزتم شیش سالمه
* دستمو گرفت *
لوسیان : ازم بزرگتری (( خنده))
کالیکس : این نخودچی دیگه کیه؟
* من نخودچیممم*
کامیلان : هی باهاش درست حرف بزن
کالیکس : بابا تایید کرده که این نخودچی عضوی از خانواده ی ماست
کلود : تو تازه رسیدی برو استراحت کن
کالیکس : چشم
کامیلان : تو خوبی روتی؟
رزت : اوهوم
پرش زمانی //
* توی اتاقم نشسته بودم که فیونا اومد بهم گفت باید آماده بشم با برادرام و بابام برم پایتخت شهر *
رزت : چیشده؟
فیونا : پدرتون گفتن چنتا کار دارن گفتن که شماها هم بیاید
رزت : باشه
*رسیده بودیم پایتخت شهر که رفتیم قصر دوک هنریت *
* همینطوری داشتم نگاه میکرد که *
؟؟؟ : مواظب باش
* یه نفر بهم برخورد کرد... افتادم زمین*
لوسیان : معزرت میخوام
دوک هنریت : لوسیان مگه بهت نگفتم ندویی... ازشون عذر خواهی کردی؟
لوسیان : اوهوم بازم معذرت میخوام
رزت : اشکالی نداره
* دوک هنریت دوست قدیمی پدرم بوده که گه زیاد ازش خوشش نمیاد *
کلود : چیشده؟
هنریت: اوه کلود خیلی وقته ندیدمت چه خبر؟
کلود : اههه بازم تو
* یه نفر دستشو بهم زد *
لوسیان : سلام من اسمم لوسیان و پنج سالمه
رزت : منم رزتم شیش سالمه
* دستمو گرفت *
لوسیان : ازم بزرگتری (( خنده))
- ۴۰
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط