یک آرمی درباره تجربهش از دیدن نامجون تو موزه پرادو مادر
یک آرمی درباره تجربهش از دیدن نامجون تو موزه پرادو مادرید تعریف کرد:
«
خب، چون BTS قبلاً اسپانیا رو ترک کردن، میخوام بگم که من هم نامجون و دیدم. 🥹😭
اون ناگهان وارد همان سالن در موزه پرادو شد که من آنجا بودم و از ترس مجبور شدم بنشینم. هیچکس مزاحمش نشد و بهش نزدیک نشد. تنها کسی که با او صحبت کرد، نگهبان موزه پرادو بود که چند بار از او خواست سکوت کند. 😭
او با یک پسر دیگر بود و نامجون یکی یکی نقاشیها را براش توضیح میداد. ناگهان صدای هیشش شنیده شد و نامجوم چند بار برگشت و کاملاً گیج شده بود. 😭 کاملاً از بازدید موزه پرادو لذت میبرد. فقط وقتی از سالن خارج شد، فهمیدم که تعداد بیشتری از ARMY آنجا بودند، چون همه ما... کاملاً مات و مبهوت بودیم. خیلی خوشحال شدم که دیدم همه ما به فضای او احترام گذاشتیم و اگرچه احتمالاً متوجه شده بود که چند دختر «چالش مانکن» انجام میدادن، او با آرامش و بدون عجله نقاشیهارو تماشا میکرد
این تجربهای سورئال بود. و اگرچه دلم میخواست به او سلام کنم، نمیخواستم اثر دومینو ایجاد کنم و روزش را خراب کنم. بنابراین فقط ساکت نشستم. 🥲»
«
خب، چون BTS قبلاً اسپانیا رو ترک کردن، میخوام بگم که من هم نامجون و دیدم. 🥹😭
اون ناگهان وارد همان سالن در موزه پرادو شد که من آنجا بودم و از ترس مجبور شدم بنشینم. هیچکس مزاحمش نشد و بهش نزدیک نشد. تنها کسی که با او صحبت کرد، نگهبان موزه پرادو بود که چند بار از او خواست سکوت کند. 😭
او با یک پسر دیگر بود و نامجون یکی یکی نقاشیها را براش توضیح میداد. ناگهان صدای هیشش شنیده شد و نامجوم چند بار برگشت و کاملاً گیج شده بود. 😭 کاملاً از بازدید موزه پرادو لذت میبرد. فقط وقتی از سالن خارج شد، فهمیدم که تعداد بیشتری از ARMY آنجا بودند، چون همه ما... کاملاً مات و مبهوت بودیم. خیلی خوشحال شدم که دیدم همه ما به فضای او احترام گذاشتیم و اگرچه احتمالاً متوجه شده بود که چند دختر «چالش مانکن» انجام میدادن، او با آرامش و بدون عجله نقاشیهارو تماشا میکرد
این تجربهای سورئال بود. و اگرچه دلم میخواست به او سلام کنم، نمیخواستم اثر دومینو ایجاد کنم و روزش را خراب کنم. بنابراین فقط ساکت نشستم. 🥲»
- ۱۱۹
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط