رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشق
رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشق
پارت بیستم | سقوط نقشه
روز نمایشگاه فرا رسید.
سالن بزرگ مدرسه پر از دانشآموز، خانوادهها و مهمانهای ویژه بود.
نقاشیهای زیادی روی دیوارها قرار گرفته بود، اما بیشتر نگاهها روی اثر مشترک جونگکوک و لیانا بود.
نقاشیای که داستان دو دنیای متفاوت را نشان میداد...
دنیایی از غرور و قدرت، و دنیایی از آرامش و احساس.
---
لیانا کنار تابلو ایستاده بود.
جونگکوک کنارش آمد و گفت:
ـ «آمادهای؟»
لیانا لبخند زد.
ـ «فکر کنم.»
جونگکوک برای چند لحظه به او نگاه کرد.
این همان دختری بود که روز اول حتی تحمل دیدنش را نداشت...
اما حالا بودنش باعث آرامشش میشد.
---
ناگهان صدای همهمهای در سالن پیچید.
یکی از مسئولان مدرسه با عجله وارد شد.
ـ «یه مشکلی پیش اومده!»
همه برگشتند.
ـ «چند نفر گزارش دادن که این نقاشی کپی شده.»
سالن در سکوت فرو رفت.
همه نگاهها به سمت لیانا و جونگکوک برگشت.
لیانا با شوک به تابلو نگاه کرد.
ـ «چی؟ این امکان نداره...»
جونگکوک اخم کرد.
او میدانست این نقاشی حاصل تلاش واقعی آنهاست.
ـ «این دروغه.»
اما مسئول مدرسه گفت:
ـ «باید بررسی کنیم.»
---
در گوشهای از سالن، جولیا ایستاده بود.
برای لحظهای لبخند زد.
اما وقتی دید جونگکوک بدون تردید کنار لیانا ایستاده، لبخندش محو شد.
جونگکوک آرام به لیانا گفت:
ـ «من باورت دارم.»
لیانا با تعجب نگاهش کرد.
ـ «حتی با وجود همه چیز؟»
جونگکوک سر تکان داد.
ـ «آره. چون تو کسی نیستی که برای موفقیت، به بقیه آسیب بزنی.»
این جمله برای لیانا بیشتر از هر جایزهای ارزش داشت.
---
بعد از بررسیها، حقیقت کمکم مشخص شد.
مدارکی پیدا شد که نشان میداد کسی عمداً نقاشی را متهم کرده است.
و آن شخص...
کسی بود که هیچکس انتظارش را نداشت.
پایان پارت بیستم... 💜
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
شرط برای سه پارت بعدییی : ( محض یاداوری ، برای هر سه پارت هست😁)
ˡᶦᵏᵉ : 𝟑𝟓⇽
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ : 𝟐𝟖⇽
ʳᵉᵖᵒˢᵗ : 𝟏𝟑⇽
پارت بیستم | سقوط نقشه
روز نمایشگاه فرا رسید.
سالن بزرگ مدرسه پر از دانشآموز، خانوادهها و مهمانهای ویژه بود.
نقاشیهای زیادی روی دیوارها قرار گرفته بود، اما بیشتر نگاهها روی اثر مشترک جونگکوک و لیانا بود.
نقاشیای که داستان دو دنیای متفاوت را نشان میداد...
دنیایی از غرور و قدرت، و دنیایی از آرامش و احساس.
---
لیانا کنار تابلو ایستاده بود.
جونگکوک کنارش آمد و گفت:
ـ «آمادهای؟»
لیانا لبخند زد.
ـ «فکر کنم.»
جونگکوک برای چند لحظه به او نگاه کرد.
این همان دختری بود که روز اول حتی تحمل دیدنش را نداشت...
اما حالا بودنش باعث آرامشش میشد.
---
ناگهان صدای همهمهای در سالن پیچید.
یکی از مسئولان مدرسه با عجله وارد شد.
ـ «یه مشکلی پیش اومده!»
همه برگشتند.
ـ «چند نفر گزارش دادن که این نقاشی کپی شده.»
سالن در سکوت فرو رفت.
همه نگاهها به سمت لیانا و جونگکوک برگشت.
لیانا با شوک به تابلو نگاه کرد.
ـ «چی؟ این امکان نداره...»
جونگکوک اخم کرد.
او میدانست این نقاشی حاصل تلاش واقعی آنهاست.
ـ «این دروغه.»
اما مسئول مدرسه گفت:
ـ «باید بررسی کنیم.»
---
در گوشهای از سالن، جولیا ایستاده بود.
برای لحظهای لبخند زد.
اما وقتی دید جونگکوک بدون تردید کنار لیانا ایستاده، لبخندش محو شد.
جونگکوک آرام به لیانا گفت:
ـ «من باورت دارم.»
لیانا با تعجب نگاهش کرد.
ـ «حتی با وجود همه چیز؟»
جونگکوک سر تکان داد.
ـ «آره. چون تو کسی نیستی که برای موفقیت، به بقیه آسیب بزنی.»
این جمله برای لیانا بیشتر از هر جایزهای ارزش داشت.
---
بعد از بررسیها، حقیقت کمکم مشخص شد.
مدارکی پیدا شد که نشان میداد کسی عمداً نقاشی را متهم کرده است.
و آن شخص...
کسی بود که هیچکس انتظارش را نداشت.
پایان پارت بیستم... 💜
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
شرط برای سه پارت بعدییی : ( محض یاداوری ، برای هر سه پارت هست😁)
ˡᶦᵏᵉ : 𝟑𝟓⇽
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ : 𝟐𝟖⇽
ʳᵉᵖᵒˢᵗ : 𝟏𝟑⇽
- ۵۱۳
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط