{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


من در شب سودای او، دل خوش به فردا می‌کنم

لیکن شب سودای او ترسم که بی فردا بود


#سلمان_ساوجی‌
دیدگاه ها (۱)

‌دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟بیهوده قصهٔ خود در پیش تو ...

‌دردم این نیست ولیدردم این است که من بی تو دگراز جهان دورم و...

‌گذری کن، که مگر با تو دمی بنشینیمنظری کن که خوشی از سر و ج...

چه خوب می‌شد همين لحظه يک اتفاقی می‌افتاد مثلا باد می‌آمد می...

☁️✨خیام می‌گفت:غمِ دیروز و سودای فردا را رها کن؛زندگی سهمِ ه...

می ترسم چشم باز کنمبه زلال بی کرانِ چشمانت زل بزنممی ترسم، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط