{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها چیزی به نام زندگانی داشتم

سالها چیزی به نام زندگانی داشتم
عالمی آشفته با نام جوانی داشتم
آرزوئی،حسرتی،خوابی، خیالی ،قصه ای
یک چنین چیزی به نام زندگانی داشتم
خنده ای از جهل و مستی داشتم بر لب از آن
غفلتی از غم به نام شادمانی داشتم
دیدگاه ها (۱۰)

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم #زندگانی را و گم ...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

پارت آخر | پایانی که ادامه دارد:) چند ماه بعد...بالاخره روزی...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واق...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

CAPTURED IN PARIS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط