پارت
پارت۱
ویوات
بادردازخواببیدارشدمبایاداوریکهدیشبچطوریکتکخوردموتحقیرشدماشکامجاریشدنمنفقطیهدختربچهبودمکهآزادیمیخواست. بازی میخواستمحمبتمیخواست ولیهیچینسیبمنشدجزیهخانوادهکهمنو بخاطرپولفروختنوشوهرمکهمنوبهچشمبردهمیبینه
ازسرجامبابدبختی بلندشدملنگمیزدمولیاگهکارنمیکردمقطعاً کوکمنومیکشهاززیرزمینامدمبیرونبهاطرافنگاهکردمکسینبودرفتمسمتآشپزخونه
یهسطلپرآبکردمشروعکردمبهتمیزکردناعمارتخیلیگرسنهولیحقنداشتمغذابخورمچشامسیاهیمیرفتکهناگهان
صداییشنیدماوناوناون
برادرمجمینبود
(علامتجمین×)
×هرزهاینجاچهگوهیمیخوری عصبیکمیبلند
_مممن
اشکاشدرامد
_دارمکارمیک
کهحرفشنصفهموندجمینباپاشمحکمزدبهات
×اونصدایگوهتببور جن**دهکاشهیچوقت بهدنیانمییومدی
اتهیچینمگفتوبیصداگریهمیکرد
کهجمینرفتپیشکوکاتتنهااونجاموند
اتازحرفجمیناصلاً ناراحتنشدچونخیلیوقت
ازاینحرفامیشنیداتدوباره دستمالروورداشتوشروعکرد
بهدستمالکشیدنزمین
پرشزمانیبهشب
_آخشبلاخرهتمومشد
رفتسمتآشپزخونه کهبهآجومابگه
کارشتمومشدهکهباکوکمواجهشده
نفصشبریداونازکوکمثلسگمیترسید
کوکچشمشبهاتافتادوعصبانی شد
ازرویمیزبلندشدورفتسمتات
اتازترسافتادرویزمیندستاش
بالاگرفتکهکوککتکشنزنه
_کیبهتگفتهبیاییتوآشپزخونه هادادعصبی
اتنفسنفسمیزدازترسنمیتونستحرفبزنه
کوکدستاتمحکمگرفتوبردداخلاتاقشکنجهاتبهکوکالتماس میکردکهکتکشنزنه
خواهشهقنززنهقنننزن
ولیکوکبابیرحمیشلاقورداشتوبهجوناتافتاد
شرط۴لایک♥️
ویوات
بادردازخواببیدارشدمبایاداوریکهدیشبچطوریکتکخوردموتحقیرشدماشکامجاریشدنمنفقطیهدختربچهبودمکهآزادیمیخواست. بازی میخواستمحمبتمیخواست ولیهیچینسیبمنشدجزیهخانوادهکهمنو بخاطرپولفروختنوشوهرمکهمنوبهچشمبردهمیبینه
ازسرجامبابدبختی بلندشدملنگمیزدمولیاگهکارنمیکردمقطعاً کوکمنومیکشهاززیرزمینامدمبیرونبهاطرافنگاهکردمکسینبودرفتمسمتآشپزخونه
یهسطلپرآبکردمشروعکردمبهتمیزکردناعمارتخیلیگرسنهولیحقنداشتمغذابخورمچشامسیاهیمیرفتکهناگهان
صداییشنیدماوناوناون
برادرمجمینبود
(علامتجمین×)
×هرزهاینجاچهگوهیمیخوری عصبیکمیبلند
_مممن
اشکاشدرامد
_دارمکارمیک
کهحرفشنصفهموندجمینباپاشمحکمزدبهات
×اونصدایگوهتببور جن**دهکاشهیچوقت بهدنیانمییومدی
اتهیچینمگفتوبیصداگریهمیکرد
کهجمینرفتپیشکوکاتتنهااونجاموند
اتازحرفجمیناصلاً ناراحتنشدچونخیلیوقت
ازاینحرفامیشنیداتدوباره دستمالروورداشتوشروعکرد
بهدستمالکشیدنزمین
پرشزمانیبهشب
_آخشبلاخرهتمومشد
رفتسمتآشپزخونه کهبهآجومابگه
کارشتمومشدهکهباکوکمواجهشده
نفصشبریداونازکوکمثلسگمیترسید
کوکچشمشبهاتافتادوعصبانی شد
ازرویمیزبلندشدورفتسمتات
اتازترسافتادرویزمیندستاش
بالاگرفتکهکوککتکشنزنه
_کیبهتگفتهبیاییتوآشپزخونه هادادعصبی
اتنفسنفسمیزدازترسنمیتونستحرفبزنه
کوکدستاتمحکمگرفتوبردداخلاتاقشکنجهاتبهکوکالتماس میکردکهکتکشنزنه
خواهشهقنززنهقنننزن
ولیکوکبابیرحمیشلاقورداشتوبهجوناتافتاد
شرط۴لایک♥️
- ۸.۰k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط