part عشق پنهان
part36 عشق پنهان
《ویو ات》
با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر عاشقم باشه اون واقعا منو انتخاب کرد!
ات: ...《تعجب》
جونگ کوک:چیه تعجب کردی《پوزخند》
جونگ کوک:ات تو واقعا منو دوست داری؟راستش رو بگو ات
ات: ... بریم دیگه بسه دیگه نمیخوام هیچ حرفی بزنیم《بغض》
بغضم گرفته بود یک نفس عمیق کشیدم و رفتم سمت ماشین سوار شدم جونگ کوک هم اومد و سوار ماشین شد راه افتادیم به سمت خونه
نویسنده: توی ماشین سکوت عجیبی بود ات از پنجره به بیرون نگاه میکرد و جونگ کوک زیر چشمی به ات نگاه میکرد
《ویو جونگ کوک》
رسیدیم خونه ات از ماشین پیاده شد و با قدم های محکم به سمت خونه رفت الان از اینکه رفتیم بیرون پشیمونم .
《ویو ات》
هم بغض خاصی توی گلوم گیر کرده بود و هم عصبی بودم تا بلاخره رسیدیم خونه از ماشین پیاده شدم انقدر عصبی بودم که صدای قدم های محکمم کل حیاط رو گرفته بود .
《ویو جونگ کوک》
از ماشین پیاده شدم به سمت ات دویدم تا رسیدم بهش دستش رو گرفتم
《ویو ات》
داشتم میرسیدم سمت در عمارت که یکی از پشت دستم رو گرفت از بوی تند عطر میشد فهمید که جونگ کوک
جونگ کوک: ... ات ... من ... من بدون تو نمیتونم زندگی کنم نمیدونم چیشد که عاشقت شدم ات لطفا
نمیدونم ولی مغزم میگفت عشق جونگ کوک از روی هوسه اگر از اینجا برم منو بعد از چند روز فراموش میکنه و به زندگی عادیش ادامه میده برگشتم سمت جونگ کوک هنوز دستم رو گرفته بود دستم رو کشیدن از دستش
ات: جونگ کوک ... عشق تو به من فقط یک هوسه همین نه بیشتر نه کمتر
جونگ کوک: نه ات عشق من به تو واقعیه وگرنه اون همه دختر هرزه تو عمارتم بودن چرا من عاشق تو شدم ؟ چون من واقعا دوست داشتم این رو بدون که عشق من به تو از روی هوس نیست
ات: ...
《ویو ات》
با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر عاشقم باشه اون واقعا منو انتخاب کرد!
ات: ...《تعجب》
جونگ کوک:چیه تعجب کردی《پوزخند》
جونگ کوک:ات تو واقعا منو دوست داری؟راستش رو بگو ات
ات: ... بریم دیگه بسه دیگه نمیخوام هیچ حرفی بزنیم《بغض》
بغضم گرفته بود یک نفس عمیق کشیدم و رفتم سمت ماشین سوار شدم جونگ کوک هم اومد و سوار ماشین شد راه افتادیم به سمت خونه
نویسنده: توی ماشین سکوت عجیبی بود ات از پنجره به بیرون نگاه میکرد و جونگ کوک زیر چشمی به ات نگاه میکرد
《ویو جونگ کوک》
رسیدیم خونه ات از ماشین پیاده شد و با قدم های محکم به سمت خونه رفت الان از اینکه رفتیم بیرون پشیمونم .
《ویو ات》
هم بغض خاصی توی گلوم گیر کرده بود و هم عصبی بودم تا بلاخره رسیدیم خونه از ماشین پیاده شدم انقدر عصبی بودم که صدای قدم های محکمم کل حیاط رو گرفته بود .
《ویو جونگ کوک》
از ماشین پیاده شدم به سمت ات دویدم تا رسیدم بهش دستش رو گرفتم
《ویو ات》
داشتم میرسیدم سمت در عمارت که یکی از پشت دستم رو گرفت از بوی تند عطر میشد فهمید که جونگ کوک
جونگ کوک: ... ات ... من ... من بدون تو نمیتونم زندگی کنم نمیدونم چیشد که عاشقت شدم ات لطفا
نمیدونم ولی مغزم میگفت عشق جونگ کوک از روی هوسه اگر از اینجا برم منو بعد از چند روز فراموش میکنه و به زندگی عادیش ادامه میده برگشتم سمت جونگ کوک هنوز دستم رو گرفته بود دستم رو کشیدن از دستش
ات: جونگ کوک ... عشق تو به من فقط یک هوسه همین نه بیشتر نه کمتر
جونگ کوک: نه ات عشق من به تو واقعیه وگرنه اون همه دختر هرزه تو عمارتم بودن چرا من عاشق تو شدم ؟ چون من واقعا دوست داشتم این رو بدون که عشق من به تو از روی هوس نیست
ات: ...
- ۲۱.۰k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط