پارت ۲۱

پارت ۲۱

دکتر آدرس خونه را داد جانگ کوک تصمیم گرفت وقتی که هان کاملا خوب شد آدرس خونه را بگیره و چند تا سوال ازش بپرسه
کوک: خوب هان به سوال هام جواب بده پدر داری؟
هان:( هان کم کم صداش بغض دار شد) نه پدر ندارم مامانم میگه اون رفته پیش خدا مامانیم میگه بابا ستاره شده
کوک:اسم بابات چیه؟
هان:نمیدونم فقط میدونم که
کوک: فقط میدونی که چی؟
هان:اون شبیه شما بوده دقیقا شبیه شما
کوک:اسم مامانت چیه؟
هان:چرا این سوال هارا ازم میپرسی؟
کوک :میخوام مامانت پیدا کنم
هان: اسمم مامانم ویکتوریاس البته خاله جنیسا و عمو الکس(یادم نیست اسم شوهر جنیسا را😂) شوهر خاله جنیسا بهش میگن ویکی
کوک: پس اونا مادر بزرگ و بابا بزرگت نیستن ؟
هان:اوهوم مامانم گفته(کل داستان تعریف کرد)
کوک:خوب باشه دوستداری بر گردی خونتون پیش مامانت؟
هان:اره
کوک: فردا قراره بریم جایی که بودی ولی باید کمکمون کنی باشه؟
هان:باش
دیدگاه ها (۷)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

به زیباییه مشکی

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

بادیگارده شخصی من پارت۹

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

p12بچه ها بهونه دست شویی برای دامیان بود و کتاب خونه هم برای...

بابابزرگ برگشت سمته لیام و گفت & : نوبت تو هم میرسه جئون لیا...

رئیس دوست داشتنی من پارت سیزدهم 🩷صبح بود من در سرکار بودم وم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط