{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک گردنبند هرزه (شیرکو بیکه س)

یک گردنبند هرزه (شیرکو بیکه س)

در برابر چشم همه

لباسش را بالا کشید و فریاد زد
...
من فقط تن خود را می فروشم

تنها تن خود را و بس

اما میبینم همین جا

در برابر چشم همه

هستند کسانی که

تن کوهستان و

تن دشت و بوستان و

تن آفتاب و باران را

فروخته اند و با وقاحت تمام

بر صندلی شرافت این سرزمین تکیه زده اند
دیدگاه ها (۱)

میژۆ هات و باڵای خۆی گرت به باڵای زامه‌کانی تۆ زامه‌کانت یه‌...

اشعار شیرکو بیکه س ترجمه شده به زبان فارسیآزادی آواز چاقوها ...

ی بی‌نشان (شیرکو بیکه س)در برابر چشم‌های آسمانابر رادر برابر...

تناسخ (شیرکو بیکه س)از میان همه روزها اگرروزی طوفانی بمیریبس...

لەسەر شەقامێکی گشتیکراسەکەی هەڵدایەوە و هاواری کردمن هەر جەس...

تن فروشی در خیابان اصلی شهر دامنش را بالا کشید و فریاد زد:من...

ازت -متنفرم-

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

Love song|Pt3🫶🎻

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط