رمان خرس عسلی پارت
رمان خرس عسلی پارت ۵
ویو تهیونگ
صبح وقتی که بیدار شدم کوکو ندیدم فکر کرد رفته پایین رفتم پایین ولی هر چی که گشتم کوک نبود تا اینکه چشمم به نامه ی روی اپن تو آشپزخونه افتاد رفتم برداشتمش و خوندم
متن
سلام خرس عسلی من صحبت بخیر من امروز بخاطر کارای شرکت باید برم ولی تا شب برمیگردم که بریم با تا اون موقع هرکاری که دوست داشتی بکن صبحونت تو یخچاله امیدوارم خوشت بیاد خوشگلم
پایان متن
تهیونگ که حالا میدونست کوک کجاس رفت طرف یخچال تو یخچال پنکیک شکلاتی با اب توت فرنگی بود ته اونارو برداشت و رفت روی میز نشست تا صبحونش رو بخوره بعد غز حدود بیست دیقه صبحونش تموم شد و ظرفا رو جمع کرد و شست بعد با خودش گفت
ته تو دلش با خودش : حالا تا وقتی که کوک بیاد باید چیکار کنم
تهیونگ خیلی با خودش کلنجار رفت تا در آخر تصمیم گرفت که فیلم نگاه کنه پس رفت یه فیلم گذاشت و شروع کرد به نگاه کردن
( پرش زمانی به ساعت هشت شب )
این تقریباً دهمین فیلمی بود که ته دیده بود داشت فیلم نگاه میکرد که زنگ در خورد به ساعت نگاه کرد ساعت ۸:۱۰ دقیقه ی شب بود باورش نمیشد ینی انقدر زود شب شده بود رفت درو باز کرد کوک بود اومده بود که با تهیونگ بره بار
کوک : سلام خوشگلم
ته : سلام
کوک : پس چرا حاضر نیستی
ته : برای چی
کوک: که بریم بار دیگه
ته : کوک میشه توخودت بری
کوک : البته اگه حال نداری میتونم بمونم پیشت
ته : نه کوک تو برو
کوک : باشه
ویو کوک بعد از حرف با تهیونگ به طرف بار راه افتادم و به چه عد که بعد از یک ساعت رسیدم الا ساعت ۹:۱۵ دقیقه بود رفتم تو که نامجون و یونگی رو دیدم رفتم سر میز نشستم
کوک : سلام بچها
یونگی: سلام کوک
نامجون : سلام امگات کو
کوک : فکنم خسته بود نخواست بیاد
یونگی: اره مال منم همین طور
نامجون: اینارو ولش کنید بیاید سفارش بدیم
کوک : راست میگه
نامجون دستشو بالا گرفت و گارسون رو خبر کرد
گارسون : چی میل دارید
کوک و نامجون یه ویسکی ۹۰ درجه و یونگی هم ۴۰ درجه سفارش داد و گارسون بعد از چند دقیقه مشروب هارو اورد پسرا داشتن مشروب میخوردن که یهو کوک احساس کرد که حالش واقعا بده پس سریع رفت دستشویی و بله رفته بود تو رات رفت پیش یونگی و نامجون و گفت که باید فورا بره اونام چون که احساس کردن کارش فوریه چیری نگفتن و کوک سریع رفت خونه
هشدار اسمات
هرکی میخواست تو کمنتا بگه تو پیوی براش بفرستم
پایان اسمات
ادامه دارد..........
ویو تهیونگ
صبح وقتی که بیدار شدم کوکو ندیدم فکر کرد رفته پایین رفتم پایین ولی هر چی که گشتم کوک نبود تا اینکه چشمم به نامه ی روی اپن تو آشپزخونه افتاد رفتم برداشتمش و خوندم
متن
سلام خرس عسلی من صحبت بخیر من امروز بخاطر کارای شرکت باید برم ولی تا شب برمیگردم که بریم با تا اون موقع هرکاری که دوست داشتی بکن صبحونت تو یخچاله امیدوارم خوشت بیاد خوشگلم
پایان متن
تهیونگ که حالا میدونست کوک کجاس رفت طرف یخچال تو یخچال پنکیک شکلاتی با اب توت فرنگی بود ته اونارو برداشت و رفت روی میز نشست تا صبحونش رو بخوره بعد غز حدود بیست دیقه صبحونش تموم شد و ظرفا رو جمع کرد و شست بعد با خودش گفت
ته تو دلش با خودش : حالا تا وقتی که کوک بیاد باید چیکار کنم
تهیونگ خیلی با خودش کلنجار رفت تا در آخر تصمیم گرفت که فیلم نگاه کنه پس رفت یه فیلم گذاشت و شروع کرد به نگاه کردن
( پرش زمانی به ساعت هشت شب )
این تقریباً دهمین فیلمی بود که ته دیده بود داشت فیلم نگاه میکرد که زنگ در خورد به ساعت نگاه کرد ساعت ۸:۱۰ دقیقه ی شب بود باورش نمیشد ینی انقدر زود شب شده بود رفت درو باز کرد کوک بود اومده بود که با تهیونگ بره بار
کوک : سلام خوشگلم
ته : سلام
کوک : پس چرا حاضر نیستی
ته : برای چی
کوک: که بریم بار دیگه
ته : کوک میشه توخودت بری
کوک : البته اگه حال نداری میتونم بمونم پیشت
ته : نه کوک تو برو
کوک : باشه
ویو کوک بعد از حرف با تهیونگ به طرف بار راه افتادم و به چه عد که بعد از یک ساعت رسیدم الا ساعت ۹:۱۵ دقیقه بود رفتم تو که نامجون و یونگی رو دیدم رفتم سر میز نشستم
کوک : سلام بچها
یونگی: سلام کوک
نامجون : سلام امگات کو
کوک : فکنم خسته بود نخواست بیاد
یونگی: اره مال منم همین طور
نامجون: اینارو ولش کنید بیاید سفارش بدیم
کوک : راست میگه
نامجون دستشو بالا گرفت و گارسون رو خبر کرد
گارسون : چی میل دارید
کوک و نامجون یه ویسکی ۹۰ درجه و یونگی هم ۴۰ درجه سفارش داد و گارسون بعد از چند دقیقه مشروب هارو اورد پسرا داشتن مشروب میخوردن که یهو کوک احساس کرد که حالش واقعا بده پس سریع رفت دستشویی و بله رفته بود تو رات رفت پیش یونگی و نامجون و گفت که باید فورا بره اونام چون که احساس کردن کارش فوریه چیری نگفتن و کوک سریع رفت خونه
هشدار اسمات
هرکی میخواست تو کمنتا بگه تو پیوی براش بفرستم
پایان اسمات
ادامه دارد..........
- ۶۵۸
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط