{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من جادوگرِ خوبی می شدم برای تو...

من جادوگرِ خوبی می شدم برای تو...
من بلد بودم وردی بخوانم و حالِ گرفته ی تو را خوب کنم،کلمه ای بگویم و اشتیاقِ عالم را در دلت بریزم.
من بلد بودم با لبخند ساده ای پاییزهای سردِ تو را بهار کنم...
بلد بودم کنارت نباشم اما بگویم چشمانت را ببندی و جوری در آغوشت بگیرم ک با تک تک سلول های تنت احساسم کنی،
ک نگاهت کنم و جانی دوباره بگیری.
من بلد بودم از دورترین فاصله ها سهم تو باشم و در شاعرانه ترین حالت عاشقی برایت بمیرم...

تو عاشقی را بلد نبودی!!و گرنه من برای تو جادوگرِ خوبی میشدم.
جادوگر کوچکی ک چوب جادویی اش را تکان میدادو حال تو خوب میشد...
ک با تو می ماند و ثابت میکرد؛
کنارِ یک آدم دیوانه ی عاشق همه چیز ب طرز #دیوانه کننده ای زیباست...!...
#عشقولوژی
دیدگاه ها (۱)

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

شاهکاری جدید از @hamiko !

رمان عشق ممنوع

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

رمان دخت من

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part14ی نگا بهش انداختم چند روزه غذا نخورده ا...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط