{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سحر متنی که نوشته بودم خونده بود. دیروز گفت: قلمت خوبه ها

سحر متنی که نوشته بودم خونده بود. دیروز گفت: قلمت خوبه ها...
گفتم: میدونم...
گفت: منظورم اینه که باید بنویسی...
گفتم : مینویسم...
و ریز خندیدم😅
گفت: تو الان باید بگی مرسی... يعني چی میگی میدونم؟
بلند خندیدم اینبار. گفتم: خب میدونم دیگه. حالا مرسی...
اما من سالهاست مینویسم. نه خیلی خوب...
نه طبق اصول...
ولی کاملا شفاف و واقعی. جوری که انگار میشینه به دل اونایی که میخونند...
میدونی! من خیلی تنها بودم. الانم هستم.
و آدمای تنهایی مثل من تنها همدمشون نوشته هاشونه وقتی کسی رو ندارند که اونا رو بشنوه...
بعد یاد تو افتادم. تو که همدم بودی.
به نظرم رابطه همدمی خیلی با ارزش تر همسریه...
و بعد رفتنت خیلی وقتا نمیتونم حفره خالی درونم رو پر کنم...
یه حفرة عميق که هیچ جوره نمی‌ شه نادیده اش گرفت.
من اسمش رو گذاشتم حفره بی کسی...
#حفره#تنهایی#همدم
دیدگاه ها (۱۹)

#سناریو_استری_کیدزاسمت تو گوشیشون چی سیوه(به عنوان دوست دختر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 217♡⁠。⁠)⁩اونم خ...

بچه ها کیا این نقاشی رو یادشونه؟🥲😅قدیمی های پیج قبلی شاید یا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط