{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دروغ می گفت...

دروغ می گفت...
اندازه ی سر سوزنی دوستم نداشت...
همیشه سَر و تَه عشق را...
با بوسه هم می آورد...
ولی حواسش به چشم هایش نبود...
حواسش نبود که...
عاشقی بایداز چشم ها بیرون بزند...
نه از لب ها...
دیدگاه ها (۳)

حضورت باید آنقدر داغ باشد،که تمامِ روزنامه های شهر را وادار ...

چقدر خوب است که میان این همههیاهوی زندگییکی باشد که تو را دی...

‌من هیچوقت بلد نبودم جوری رفتار کنم که هر روز بیشتر دوستم دا...

آدم ها همیشه صبر نمیکنند تا به شما ثابت شوند تا شما تصمیم ما...

چقدر قافیه ها را به غم دچار کند منِ بدون تو با زندگی چکار کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط