{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مکالمه ى من و بابام :

مکالمه ى من و بابام :

من:بابا؟؟؟

بابام:شلوارم تو اتاقه برو هر چقدر ميخواى بردار

خو پدر من شايد ميخواستم بات درددل کنم!

البته من پول ميخواستما:-D

#طنز
دیدگاه ها (۲)

زن ها..گاهی اوقات چیزی نمی گویند,چون به نظرشان لازم نیست که ...

حسـ ـ ـ ــ ـرت یعـ ـنے روبـ ـرویـ ـم نشـ ـسته اےو...بـ ـاز ...

وقتــی عاشـِـق میـــشی... دیگـــِه نبــاس ریــمِل بزنـــی.....

ﺑـﻪ ﺷـــﻮﻕ ِ ﺩﯾــــﺪﺍﺭﺕ …ﭼﻪ ﺁﺏ ﻭ ﺟـﺎﺭﻭﯾــﯽﺭﺍﻩ ﺍﻧـــﺪﺍﺧــﺘــﻪ...

برده عمارت جئون

رمان :قرار داد سر نوشت

ازدواج اجباری پارت۱

سورا رو از بغل تهیونگ گرفتم و گفتم: «تو فعلاً برو تو پذیرایی...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

#معشوقه_آلفا

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ !࿙# ℘ᾰԻт→❷بارون شدیدتر شد.باید...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط