حسرت به دلم ماند
حسرت به دلم ماند
که روی تو ببینم،
یک لحظه کنارت بنشینم،
ای تو همه خوبی همه پاکی و صداقت
حسرت به دلِ دیدن تو خانه نشینم...
من بغض پر از داغ همان ابر بهارم
کز غصه تو شهر به شهر اشک ببارم
ای هستی من جمع در آن چشمِ سیاهت
بغضت شده علت که ببارم که ببارم...
ای روی چو ماه تو همان مُشکِ معنبر
ای خنده تو قند، نفسهات معطر
ای حادثه ی عشق از آن روز که رفتی
من مانده ام و خاطره ات سرو صنوبر...
حسرت به دلم ماند که روی تو ببینم
یک لحظه فقط،
من به کنارت بنشینم...
که روی تو ببینم،
یک لحظه کنارت بنشینم،
ای تو همه خوبی همه پاکی و صداقت
حسرت به دلِ دیدن تو خانه نشینم...
من بغض پر از داغ همان ابر بهارم
کز غصه تو شهر به شهر اشک ببارم
ای هستی من جمع در آن چشمِ سیاهت
بغضت شده علت که ببارم که ببارم...
ای روی چو ماه تو همان مُشکِ معنبر
ای خنده تو قند، نفسهات معطر
ای حادثه ی عشق از آن روز که رفتی
من مانده ام و خاطره ات سرو صنوبر...
حسرت به دلم ماند که روی تو ببینم
یک لحظه فقط،
من به کنارت بنشینم...
- ۱۱۷
- ۲۰ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط