{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 16
✦.................................

همان لحظه که حوله را گرفت.

نوک انگشت‌هایشان برای کسری از ثانیه به هم برخورد کرد؛ تماسی کوتاه اما گرم.

نیکی انگار برق گرفته باشد، دستش را فوراً عقب کشید قلبش بی‌دلیل محکم به سینه‌اش کوبید.

«چته... آروم باش.»

با اخم خودش را سرزنش کرد و نگاهش را از در برنداشت، جونگکوک هم بدون اینکه چیزی بگوید، فقط یک لحظه دیگر به او خیره ماند بعد حوله را از دستش گرفت.

_ حالا برو.

لحنش همان‌قدر سرد و بی‌احساس بود که قبل.

نیکی زیر لب غر زد:

+ فکر نکن دارم نگات میکنم...

جونگکوک حتی جوابش را نداد، در حمام دوباره بسته شد و صدای قفل شدنش در اتاق پیچید نیکی چند لحظه همان‌جا ایستاد، بعد آه بلندی کشید و با حرص موهایش را کنار زد.

+ مرتیکه‌ی لا,شی

اما هرچقدر سعی کرد خودش را قانع کند، هنوز گرمای آن برخورد کوتاه روی نوک انگشت‌ هایش مانده بود.

ــــــــــ

نیکی هنوز گوشی را کنار گوشش نگه داشته بود و روی کاناپه، زانوهایش را بغل کرده بود نگاهش بی‌هدف روی فرش مانده بود اما ذهنش کیلومترها دورتر از آن عمارت می‌چرخید.

«یونا...»

صدای خسته‌ی یونا از آن طرف خط آمد:

یونا: بالاخره جواب دادی! دیوونه شدم از نگرانی... کجایی؟ حالت خوبه؟

نیکی لبخند کم‌رنگی زد اما آن لبخند حتی به چشم‌ هایش نرسید

+ خوبم... فقط یه کم همه‌چی زیادی سریع شد

یونا: یعنی واقعاً... ازدواج کردی؟

نیکی نفس عمیقی کشید و سرش را به پشتی کاناپه تکیه داد.

+ آره... ولی اسمش ازدواجه، نه زندگی.

چند لحظه سکوت بینشان افتاد، یونا آه کشید

یونا: نمی‌خوای قبولش کنی؟

+ قبول کردن؟ من حتی هنوز باورش نکردم.

نگاهش به سقف دوخته شد.

+ یه روز تو خوابگاه بودم... فرداش وسط یه عمارت، کنار آدمایی که حتی دلم نمی‌خواد قیافه‌شونو ببینم... فقط دلم می‌خواد هرچه زودتر از این اجبار خلاص شم.

همان لحظه صدای باز شدن درِ حمام در اتاق پیچید، نیکی ناخودآگاه سرش را برگرداند؛ جونگکوک از حمام بیرون آمد

موهای مشکی‌اش هنوز خیس بود و قطره‌های آب آرام از میان تارهای مو روی گردنش می‌لغزید. یک تیشرت مشکی ساده به تن داشت که روی شانه‌های پهن و بازوهای عضلانی‌اش کاملاً نشسته بود

و شلوارک تیره‌ای تا روی زانو پوشیده بود حوله‌ی سفیدی هم بی‌حوصله روی گردنش افتاده بود و با همان حالت خسته در حالی که با دست موهای نم‌دارش را عقب می‌زد از کنار حمام بیرون آمد.

نیکی فقط برای یک لحظه نگاهش روی اندام ورزیده‌ی او ماند؛ بی‌اختیار... آن‌قدر کوتاه که حتی خودش هم متوجهش نشد...

تا وقتی که جونگکوک سرش را بلند کرد؛ نگاه سرد و نافذش مستقیم به چشم‌ های نیکی گره خورد، نیکی انگار همان لحظه از خواب پرید.

با عجله نگاهش را از او گرفت و سرفه‌ی کوتاهی کرد

+ آ... آره یونا... هنوز پشت خطی؟

یونا که چیزی از ماجرا نمی‌دانست، خندید

یونا: کجا رفتی یهو؟

+ هیچی... فقط حواسم پرت شد.

جونگکوک بدون اینکه چیزی بگوید، چند ثانیه همان‌طور ایستاد؛ نگاهش لحظه‌ای روی صورت نیکی ماند، بعد از کنارش رد شد و به سمت کمد رفت انگار اصلاً اتفاقی نیفتاده باشد.

اما نیکی هنوز ضربان قلبش کمی تندتر از قبل بود زیر لب، طوری که فقط خودش بشنود، غر زد:

+ اه... چه مرگم شد...

بعد دوباره گوشی را نزدیک گوشش برد

+ فردا که دیدمت، همه‌چی رو برات تعریف می‌کنم.

یونا: باشه خوشگلم، مواضبت کن

+ همچنین.. فعلا.

تماس که قطع شد، اتاق دوباره در سکوت فرو رفت.

جونگکوک بدون اینکه حتی نگاهی به او بیندازد، حوله را از روی گردنش برداشت و روی صندلی انداخت

نیکی هم گوشی را کنار گذاشت و خودش را مشغول مرتب کردن لباس‌هایش نشان داد.. هیچ‌کدام چیزی نگفتند اما برای اولین بار، هر دو از حضور دیگری بیشتر از قبل باخبر بودند.

ـ [ ☀ 8:29 ]

کمر نیکی از سفتی کاناپه تیر می‌کشید؛ با اخم چشم‌ هایش را باز کرد و چند ثانیه همان‌طور بی‌حرکت ماند دستش را آرام روی کمرش گذاشت...

+ آخ... اینم شد جای خواب؟

لبش را جمع کرد و با سختی از روی کاناپه بلند شد نگاهی به تخت انداخت:

جونگکوک هنوز خواب بود.

یک دستش روی پیشانی‌اش افتاده بود و نفس‌های منظمش، تنها صدایی بود که اتاق را پر کرده بود حتی موقع خواب هم اخم کمرنگی روی صورتش دیده می‌شد؛ انگار هیچوقت آرامش واقعی را تجربه نکرده بود.

نیکی بی‌صدا لباس‌ های تازه‌ای را که دیروز سوها برایش خریده بود برداشت، وارد حمام شد و چند دقیقه بعد با موهای نیمه‌ خیس بیرون آمد
دیدگاه ها (۰)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 17✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 15✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 14✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 18✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط