{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد
رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد

او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود
تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد

گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند
سهمم از عشق به اندازه ی یک کاه نشد

دفترم پُر شده از بغض ، چه باید بکنم ؟
هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد
دیدگاه ها (۸)

مرد اگر عاشق شود شب زنده داری میکندزن ولی در عاشقــی ها بیقـ...

خاطراتم را بده دست پرستو ها برو زجر دارم میکشم خوبم ...همین ...

ای عزیز دل من بر تو سلامسبزی ناب چمن بر تو سلامصبح زیباوطلوع...

مونث عزیز:" زن " باش تو به وجود آورنده اینگاه هرکس پاسخش لبخ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. کشتی نگاهش،...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۳راهش نیست.. لبخند زدم و گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط