پشت پنجره ایستاده ام.

پشت پنجره ایستاده ام.
خیره به نقطه ی نا معلومی نگاه میکنم..
به تو فکر میکنم.. چرا نمی توانم فراموشت کنم..!
چرا از صحنه ی سیاه ذهنم پاک نمیشوی.
.!چرا تصویرت هنوز در مغزم روان است؟
ته مانده ی تلخ قهوه را سر کشیدم.. به یاد تو تلخ می نوشم، سفارش همیشگیت را..!
میبینی.! من دیگر من نیستم..
حتی بویت را در این فنجان قهوه حس میکنم..!
نه فریاد میزنم نه گریه میکنم و نه حتی سفره ای از دلم را برای دیگران باز میکنم..
فقط تلخ مینوشم..
پشت پنجره ی این اتاق درجای مورد علاقه ات
تلخ.،سرد،تنها..!
منتظرت ایستاده ام تا از نقطه ی
نامعلومی بیایی و با صدای آرامت در چشمانم خیره شوی
_میشود یک فنجان قهوه بیاوری؟!

فقط تلخ.....
دیدگاه ها (۵)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

p1

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

### پارت نهم: پرواز در آسمان بارانیدویدن روی پشت‌بام خیس، با...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۶۳

پارت سوم: «شلیک در تاریکی»سکوت سنگین پنت‌هاوس تنها با صدای آ...

فیک تهکوک وارث زار

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

**پارت ۲۰**نورِ کم‌جانِ صبحگاهی از بینِ درزِ پرده‌هایِ مخملی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط