{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد
سیمای شب آغشته به سیماب برآمد

دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم
یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد


شهریار
دیدگاه ها (۰)

ما هیچ نیستیم، جز سایه‌ای ز خویشآیین آینه، خود را ندیدن است....

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه ...

نیست یاری تا بگویم راز خویش،ناله پنهان کرده‌ام در ساز خویش. ...

اگر در کهکشانی دور دلی، يک لحظه در صد سال، يادِ من کند بی‌شک...

* دیدمت وه! چه تماشایی و زیبا شده ایماه من، آفت دل، فتنه جان...

ماهم که هاله‌ای به رخ از دود آهش استدائم گرفته چون دل من روی...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط