{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

5 - دلداری امام عصر ( عج ) به یکی از دوستان ابراهیم بن مح

5 - دلداری امام عصر ( عج ) به یکی از دوستان ابراهیم بن محمد نیشابوری می گوید : حاکم ستمگر نیشابور ، به نام ( عمر وبن عوف ) تصمیم گرفت مرا ( به جرم دوستی خاندان رسالت و تشیع ) اعدام کند ، هراسان شدم ، با بستگانم وداع کردم و خود را به سامره ، حضور امام حسن عسکری ( ع ) رساندم ، و در آنجا قصد فرار و مخفی کردن خود داشتم ، وقتی که به نزد آن حضرت ، شرفیاب شدم ، دیدم پسری که چهره اش مانند ماه شب چهارده می درخشید ، در آنجا نشسته بود ، از نور جمالش آن چنان حیران و شیفته شدم که نزدیک بود جریان خودم را فراموش کنم ، آن کودک نورانی به من فرمود : ( ای ابراهیم ! فرار نکن ، خداوند شر آن حاکم را از سر تو ، دفع می کند ) .
حیرت من زیادتر شد ، به امام حسن عسکری ( ع ) عرض کردم : ( این آقازاده کیست که از باطن من خبر داد ؟ ) فرمود : هو ابنی و خلیفتی من بعدی : ( این کودک پسرم ، و جانشین من ، بعد از من می باشد ) .
همان گونه که آن حضرت خبر داد ، خداوند مرا شر ( عمرو ) حفظ کرد ، زیرا معتمد عباسی ، برادرش را فرستاد تا ( عمرو بن عوف ) را بکشد . ( 165 ) داستانهای اصول کافی
دیدگاه ها (۲)

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

شعر_مهدوی مهجور پریشانم افتاده بکوی توخوش بی سروسامانم ازغمز...

لبخند پیامبر صلی الله علیه و آلهروزی پیامبر اکرم صلی الله عل...

🍀فضائل قرآنی امام علی(ع)🍀وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوْا ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط