{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Dark life

Dark life..
P1)
معرفی‌نامه:
جانگ ات ، دختری که مستقله و ترس از هیچ‌چیزی نداره زندگیشو میگذرونه کار و زندگی خودشو داره اون دختر از نبود پدرش سختی های زیادی کشیده بچگیش به سختی می‌گذشت و از همه بدتر قتل پدرش جلو چشماش..دختری که بعد مرگ پدرش هیچگونه محبتی از مادرش دریافت نکرد و مادرش با ولخرجی زندگیشو میگذروند

جونگ کوک،پسری ورزشکار بی‌رحم و خشن دارای یه برادر بزرگتر ، کوچکترین پسر خانواده بزرگترین مافیای‌کره کسی که همه حتی از شنیدن اسمش ترس به چشماشون میومد و بدون لحظه‌ای تردید آدم میکشت..

تهیونگ ، پسر بزرگ خانواده کپی برابر برادرش بعد مرگ مادرش اون از برادر کوچکترش جونگ‌کوک مراقبت میکرد ، پدرشون مدام مشغول کار بود گویا همه مافیا بودند..

‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ⃕ ⃕ ۫ ۫‌ ִ ◌ 𝅄 ‌ ‌︩︪✦۫ ۫‌  ‌  𝆬⃝𓈒  ۫ . ‌𓈒 ⃕ ⃕ ۫۫ ۫۫ ⃞𓈓 ۫۫ ֢ ִ ◌ ⿻ִ ׅ!! ︩︪ 𝆭

 نمادها::
ات+
جونگ کوک-
تهیونگ؛
(اگه کسی اضاف شد اونم میزارم
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌  ⃕ ⃕ ۫ ۫‌ ִ ◌ 𝅄 ‌ ‌︩︪✦۫ ۫‌  ‌  𝆬⃝𓈒  ۫ . ‌𓈒 ⃕ ⃕ ۫۫ ۫۫ ⃞𓈓 ۫۫ ֢ ִ ◌ ⿻ִ ׅ!! ︩︪ 𝆭

زمان حال::
+یه تولد مزخرف دیگه..طبق معمول مامانم با رفیقاش بیرون بود اون حتی منو دخترش حساب نمیکرد. روی کاناپه دراز کشیدم کنترل رو گرفتم و شبکه های تلوزیون رو عوض کردم چقدر مزخرف..هیچ چیزی نظرمو جلب نمیکنه به طبقه بالا که اتاقم اونجا قرار داره رفتم از پله های مارپیچی شکل بالا رفتم و در اتاقم رو با پام بزار کردم خودمو رو تخت پرت کردم و سیاهی محض...
کمی بعد بیدار شدم و به ساعت نگاهی انداختم ۴۳ دقیقه بود خواب بودم امروز تولد ۲۱سالگیم بود..۸سال از مرگ پدرم میگذره .. واقعا زندگی خسته کننده شده بود..پا شدم و سوار ماشینم شدم و به کافه moonlight رفتم عاشق وایب آبی و مشکی این کافم تیکه ای کیک به مناسبت تولدم گرفتم اه شت من به توت فرنگی حسایت دارم اسانس و تیکه های توت فرنگی در لایه های کیک بود دستام شروع به خارش کرد و پماد ضد خارش زدم .. پس ادامه کیک رو ندادم و فقد آیس کافی سفارش دادم..اونجا نشسته بودم که پسری کنار پنجره بود حالش خوب نبود و فقد به بیرون خیره شده بود بغض تو چشاش بود یاد حال اخیرم افتادم اون پسر بلند شد و خودکاری از جیبش افتاد خودکاری با جنس طلا و نقره..ان را برداشتم و روی ان اسم لیندا حک شده بود غفلت نکردم و بیرون رفتم و کمی دویدم تا بهش رسیدم..
+ببخشید اقا خودکارتون..
؛عا..بله متشکرم حواسم نبود..
+اشکالی نداره .. بفرمایید
؛ممنونم خانم ..این خودکار یادگار مادرمه..برام باارزشه چطور میتونم جبران کنم لطفتو؟
+عا ..نه نه نیازی نیس
؛انگاری تولدت بود..شمع روی اسلایس کیکت نظرمو جلب کرد..
+بله..
؛ نظرت چیه که....
از نوشته های سانها...
دیدگاه ها (۰)

Dark life..P2)ویو تهیونگ:؛ تو کافه نشسته بودم صندلی و میز بع...

Dark life..P3)ویو جونگ کوک:- امروز تهیونگ کل مدت لبخند رو لب...

بک بدیم بانو؟فالو فول؟۶بازنشر؟۳(ویژه میکنی کام بزار)از قبل د...

part23 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک بود برگشتم سمتش تا برگشتم ب...

part33 عشق پنهان《ویو ات》از خواب بیدار شدم دلم درد میکرد جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط