قرار داد
قرار داد
پارت 9
☆
دیدم یه مرد قد بلند کنارم ایستاده و داره نگام میکنه
[ویوکوک]
دیدم دختره بهوش اومد رفتم سمتش
جونگکوک : خوبی
یوری : تو کی هستی
جونگکوک : شوهرت [بیخیال]
یوری : شوهرم [تعجب ]
جونگکوک : اه ولش کن میتونی راه بری
یوری : اره میتونم.....ولی
جونگکوک : ولی
یوری : با این لباسا
جونگکوک : اها صبر کن
رفتم سمت صندلی از توی کیفی براش اوردن لباسی برداشتم بهش دادم
[30 مین قبل]
گوشی کوک
اجوما : سلام ارباب حال خانم خوبه
جونگکوک : اا اره خوبه
اجوما : اها چیزی لازم ندارین
جونگکوک : ا چرا لباس برای یوری
اجوما : چشم پسرم میدم راننده براتون بیار
جونگکوک : اوم
[ویو حال]
جونگکوک : من بیرون منتظرم
یوری : اوهوم
[ویو یوری ]
لباس هارو ازش گرفتم و تنم کردم و روی تخت نشستم و به اون مرده ااا چیز یعنی شوهرم فکر میکردم
یوری : یعنی این شوهر منه چقدر جذابه
جونگکوک : چی جذابه
یوری : اااا هیچی
جونگکوک : اوم.....بریم
یوری : باشه
اومدم از روی تخت پایین که تا یک قدم برداشتم نزدیک بود بیوفتم که یکی گرفتم
یوری : اااا ببخشید
کوک : اشکال نداره
[ویو کوک]
تا اومد راه بره که یهو افتاد.......گرفتمش
جونگکوک : خوبی
یوری : ااا اره خوبم ممنون
جونگکوک : هوم خوبه
یوری : ببخشیدا ولی از جایی که فراموشی گرفتم اسمتو نمیدونم
جونگکوک : جونگکوکم جئون جونگکوک
یوری : اوم
[ویو رسیدن به خونه ]
یکی از خدمتکارا درو باز میکنه و اجوما میاد
اجوما : دخترم حالت خوبه
یوری : ممنون اجوما خوبم
[ویو یوری ]
داشتم با اجوما حرف میزدم و حواسم پیش جونگکوک بود اره دیگه گفت جونگکوکم که دیدم رفت توی یه اتاق بعد حرف زدن با اجوما رفتم سمت اون اتاقی که کوک رفت
شرط :
2 بازنشر
5 لایک
پارت 9
☆
دیدم یه مرد قد بلند کنارم ایستاده و داره نگام میکنه
[ویوکوک]
دیدم دختره بهوش اومد رفتم سمتش
جونگکوک : خوبی
یوری : تو کی هستی
جونگکوک : شوهرت [بیخیال]
یوری : شوهرم [تعجب ]
جونگکوک : اه ولش کن میتونی راه بری
یوری : اره میتونم.....ولی
جونگکوک : ولی
یوری : با این لباسا
جونگکوک : اها صبر کن
رفتم سمت صندلی از توی کیفی براش اوردن لباسی برداشتم بهش دادم
[30 مین قبل]
گوشی کوک
اجوما : سلام ارباب حال خانم خوبه
جونگکوک : اا اره خوبه
اجوما : اها چیزی لازم ندارین
جونگکوک : ا چرا لباس برای یوری
اجوما : چشم پسرم میدم راننده براتون بیار
جونگکوک : اوم
[ویو حال]
جونگکوک : من بیرون منتظرم
یوری : اوهوم
[ویو یوری ]
لباس هارو ازش گرفتم و تنم کردم و روی تخت نشستم و به اون مرده ااا چیز یعنی شوهرم فکر میکردم
یوری : یعنی این شوهر منه چقدر جذابه
جونگکوک : چی جذابه
یوری : اااا هیچی
جونگکوک : اوم.....بریم
یوری : باشه
اومدم از روی تخت پایین که تا یک قدم برداشتم نزدیک بود بیوفتم که یکی گرفتم
یوری : اااا ببخشید
کوک : اشکال نداره
[ویو کوک]
تا اومد راه بره که یهو افتاد.......گرفتمش
جونگکوک : خوبی
یوری : ااا اره خوبم ممنون
جونگکوک : هوم خوبه
یوری : ببخشیدا ولی از جایی که فراموشی گرفتم اسمتو نمیدونم
جونگکوک : جونگکوکم جئون جونگکوک
یوری : اوم
[ویو رسیدن به خونه ]
یکی از خدمتکارا درو باز میکنه و اجوما میاد
اجوما : دخترم حالت خوبه
یوری : ممنون اجوما خوبم
[ویو یوری ]
داشتم با اجوما حرف میزدم و حواسم پیش جونگکوک بود اره دیگه گفت جونگکوکم که دیدم رفت توی یه اتاق بعد حرف زدن با اجوما رفتم سمت اون اتاقی که کوک رفت
شرط :
2 بازنشر
5 لایک
- ۱۳۷
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط