{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی

دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی
دل مست سر کوی تو بود و تو نبودی

از حنجره ی عشق صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی

بر گونه ی من،، گرد غریبانه مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی

وقتی غزل چشم سیاه تو سرودم
شب مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی

بی می، سر من مست چنان بود، که هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی

رفتم ز خود آن‌گونه که اندیشه بودن
باریک‌تر از موی تو بود و تو نبودی

آخر سر خود بر سر دیوار شکستم
مه آینه روی تو بود و تو نبودی

دستی به دعا، دل ز خدا وصل تو می‌خواست
پیر تو دعاگوی تو بود و تو نبودی...
دیدگاه ها (۱۰)

از زندگی آموختم کم آوردن قسمتی از زندگیست ..........آموختم ک...

هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شودچشم هایم در هوایت باز گری...

"" لذّت دنیا،داشتنِ کسی ستکه دوست داشتن را بلد است؛♥️به همین...

32

روحی و نفسی لک الفداء یا امیرالمؤمنین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط