{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اقای جئون

اقای جئون
p:2
ویو جئون: دختر خوشگلی بود
اندام خوبی داشت و لبای پفکی
باید هر جور شده دلشو به دست بیارم😋
ویو لیا:
لحضه ی که خوردم به جئون قلبم داشت از سینم در میومد نمیدونستم چیکار باید بکنم ...
کاش میتونستم دلشو به دست بیارم.....
فردا::::^^^
لیا: ایییی خداااااا باز صبح شد باید برمممم شرکتتتت اهههههه😖😖😖
چند مین بعد:: در شرکت::
جئون: سلام لیا چطوری؟
لیا: س س سلام اقای جئون .
جئون: لیا دیگه لازم نیست بهم بگی اقای جئون بهم بگو جونکوک اوکی؟
لیا: چشم.
جئون: عممم میخواستم بهت بگم که من امشب یک پارتی دارم خونم و میخوام که تو هم بیای ....
لیا: عممم خب چرا که نه عزیزم حتما میام..
جئون: اوکی پس شمارتو بده تا ادرس رو برات بفرستم..
لیا: عاااااا خب اوکی ...۰۹۰۱۳۵۲۷۴۸۸ ( شماره الکیه 🤣)
جئون: اوه مرسی پس امشب میبینمت...
لیا : باشه میبینمت عشقم ‌.. عه عه عه ببخشید ح ح ح حواسم نبود🤗🤗
جئون :اشکال نداره😘
لیا:خب من برم کاری ندارین..
جئون : نه خدا حافظ
لیا :خدافظ
چند مین بعد::: شب::
ویو لیا: باید بهترین لباسمو بپوشم خیر سرم رئس شرکت دعوتم کرده..
عممم لباس قرمزمو میپوشم خیلی خوشگله ......
چند مین بعد در پارتی::
جونکوک: اوه سلام لیا خوش اومدی ..
لیا: سلام
جونکوک: بیا تو دم در بده( لبخند)😁
ویو لیا:
رفتم داخل و دیدم خیلیییییی بزرگ بود ۱ میبون نفر توش جا میشدننننن خیلیییی باحالللل بودددد...
*******
اگه میخوای پارت بعد رو بزارم تو کامنتا بگو&&&&
دیدگاه ها (۰)

سوال پست: فرض کن جونکوک با همین استایل بیاد خواستگاریت واکنش...

من حرفی ندارم🤤🤤🤤

اقای جئون p:1ویو لیا: ساعت ۹ بود مامانم با صدای بلند صدام زد...

should I kill you? p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط