{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب است و من قلم به دست در غم نبودنت فقط مینویسم!

شب است و من قلم به دست در غم نبودنت فقط مینویسم!
امشب با تو حرف میزنم که حکایت دور بودنت چه نزدیک است به من
در غم نبودنت
دلتنگی هایم را به دست باد می دهم
باد، واژگان دلتنگی مرا می پراکند و
به گوش آسمان می رساند
و تو می شنوی
تنها دلیل دلتنگی های من، کاش لبهای زهر آگین مرگ بر لبهایت مهر خاموشی نمیزد
کاش دستم را بگیرد آنکه دست تو را گرفت تا بدانم کیستم و ماجرای من در این گرداب چیست
آنگونه مرگ جاودانه می کند روح نا آرام مرا
دیدگاه ها (۱۱)

محبوب دلمعمرم به شمردن روزهای نبودنتگذشتمرداد هم تمام شد و م...

‌جمعه ها ساکت ترین آدم میشوم، صدایم درنمی آیدنبودنت درگلویم...

مرداد است.. 🌕 اما هنوز هم بوی بهار می آید🌈 نمیشود انکارش کرد...

به غم باغبانی فکر میکنم که با اندوه بر سر باغچه ی کوچکش نشست...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

شب است و من قلم به دست در غم نبودنت فقط مینویسم! تنها دلیل د...

باد می‌آید… اما نامِ تو را با خودش نمی‌آورد. *دلتنگی سن...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا در شعر حلق ...

.شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا بر دار حلق...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا بر دار حلق ...

📻🎙️گاه می اندیشمخبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟آن زمان که خ...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا بر دار حلق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط