دستم تا به دستش برسد فهمیدم ، انگار بین دستانمان فرسنگ ها
دستم تا به دستش برسد فهمیدم ، انگار بین دستانمان فرسنگ ها راه بود ...
وقتی انگشتانم را بین انگشتانش جای داد فهمیدم ،
وقتی گرمی دستش را با سلول های سرد دستم حس کردم فهمیدم ،
وقتی که مهرش را در پوست روشن دستش حس کردم فهمیدم ،
وقتی با جا افتادن دستم در دستش دنیا حور دیگری شد فهمیدم.....
فهمیدم ، که دیگر کسی نمیتواند نجاتم بدهد✨
وقتی انگشتانم را بین انگشتانش جای داد فهمیدم ،
وقتی گرمی دستش را با سلول های سرد دستم حس کردم فهمیدم ،
وقتی که مهرش را در پوست روشن دستش حس کردم فهمیدم ،
وقتی با جا افتادن دستم در دستش دنیا حور دیگری شد فهمیدم.....
فهمیدم ، که دیگر کسی نمیتواند نجاتم بدهد✨
- ۹.۹k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط