{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی جونگکوک

چندپارتی جونگکوک
پارت ³

تقریبا نزدیکای ساعت هشت شب بود که یه شماره ناشناس بهت زنگ میزنه .
گوشی رو برمیداری و میگی : الو...
×سلام ، از شرکت جئون تماس میگیرم .
+ بله بفرمایید .
× مدیر شرکت رزومه کاری شما رو دیده و طبق مصاحبه ای که داشتین ؛ شما استخدام هستین ، و از دوشنبه کارتون رو به صورت رسمی و دائمی شروع میکنین .
+ خیلی ممنون از تماستون ، حتما روز دوشنبه مزاحمتون میشم.
× اختیار دارین شما مراحمین .
+ خیلی ممنون خدافظ .
× بله ، خدافظ.
تلفن رو سریع قطع میکنی و سرتو بین دوتا دستت میگیری و به فکر فرو میری .

نیم ساعت بعد از اون تماس مامانت صدات میکنه تا برای شام پایین بری.

سر سفره شام پدرت با لحن گرمی میگه : قراره با یکی از پسرای فامیل ازدواج کنی .
یهو قاشق از دستت میفته و میگی : اما ... من نمیخوام ازدوام کنم ...
پدرت با عصبانیت میگه: ات ! به تو باشه تا آخر عمرت ازدواج نمیکنی ، من ومادرت میخوایم ببینیم که ازدواج میکنی و خانواده تشکیل میدی ...پس همین که گفتم هفته بعد قراره بیان جلسه معارفه .
از جات بلند میشی و میگی: چرا فکر میکنید من کسی رو ندارم و نمیخوام ازدواج کنم ؟
بابا ! تو خوب میدونی من خوشم نمیاد با فامیل وصلت کنم .پی ، لطفا ...اگر میخوای ازدواج منو ببینی بذار با کسی ازدواج کنم که میخوام.
مادرت مداخله میکنه و میگه : تو ...دوست پسر داری؟
به دروغ بهشون میگی : آره دارم ، و ازم خواستگاری کرده ؛ منم جواب مثبت دادم .
پدرت به سمتت میاد و میگه : پرا زودتر نگفتی دخترک من .
+ گفتم شاید خوشتون نیاد ...
پدرت بغلت میکنه و میگه : حالا کی هست ؟
لبخندی میزنی و میگی : یکی که رییس بزرگترین مجموه شرکت های جهانه.
پدرت با کنجکاوی میپرسه کدوم شرکت ؟
شرکت جئون ...
دیگه اطلاعات زیادی دادم ، من میرم بخوابم .
از سر میز بلند میشی و میری تو اتاق خوابت و سریع به جونگکوک زنگ میزنی و میگی : سلام، منم ات ، میشه امشب باهم حضوری صحبت کنیم؟
از پشت خط با جدیت میگه حتما ، ساعت ۱۱ بیا دم رودخونه هان ...
+ باشه میبینمت ...
راس ساعت میرسی به محل قرارتون و جونگکوک رو میبینی که کنار یه صندلی ایستاده . به سمتش میری که بدون اینکه برگرده میگه: چه آن تایم ...
برمیگرده به سمتت و یه قدم نزدیک تر میاد و ادامه میده :پس ...فکر کنم بزرگ ترین برد رو با استخدامت کردم.
+ بابت اینکه منو به عنوان منشی خودت انتخاب کردی ممنونم ،اما من نیومدم درباره اون صحبت کنم .
پوزخندی میزنه و دستشو میذاره تو جیبش و میگه: اوه، پس برای چی اومدی ؟
یه قدم نزدیکتر میشی و میگی: من اومدم جواب اون پیشنهادت رو بدم .
ابرویی بالا میندازه و سعی میکنه خودشو بی اهمیت نشون بده اما از درون قلبش داره از دهنش میزنه بیرون . با جدیت میگه: و نظرت چیه؟
سرتو پایین میندازی و میگی : خانوادم میخوان منو به زور بدن به یکی از افراد فامیل و من این رو نمیخوام ؛ پس ... میخوام بهت بگم ، جواب من به درخواست تو مثبته ...
جونگکوک دلش میخواد  از خوشحالی داد بزنه اما خودشو کنترل میکنه و با چهره ای خونسرد میگه : چه جالب که زندگی ما شبیه به همدیگه اس ... پس ...قبول کردی دیگه؟
دست به سینه میشی و میگی: آره قبول کردم .فقط ، میدونم برنامه ی شلوغی به عنوان مدیر یه شرکت جهانی داری ولی میشه یه تایم خالی کنی خانواده ام ببیننت ؟
لبخندی میزنه و یه قدم دیگه نزدیک میشه که باعث میشه دیگه فاصله ای بین شما نمونه ، موهاتو پشت گوشت میده و میگه : معلومه که میشه ،فقط ،فردا میتونی بیای خانواده ی من هم تو رو ببینن ؟
+ معلومه که میام .
تو چشماش خیره میشی که باعث میشه فکرکنه خوشبخت ترین مرد جهانه .

اینم از پارت 3 خوشگلا ، حمایت فراموش نشه💜💜
دیدگاه ها (۲)

تکپارتی ریگولوسامروز تولد ریگولوسه و تو میخوای براش یه تولد ...

چندپارتی حونگکوک پارت ⁴صبح روز بعد ساعت ۷ از خواب بیدار میشی...

تکپارتی جونگکوک پارت²سوار ماشینت شدی و به سمت شرکت رفتی .قبل...

چند پارتی جونگکوک پارت¹ اوپا ...بیا بهم قول بدیم وقتی بزرگ ...

معرفی شخصیت ها :ا/ت:دختری مهربان،خوشگل، کیوت،کنجکاو،عاشق درس...

سه پارتی☆p.2ماشین توی سکوت فرو می‌ره. فقط صدای خیابون و نفس‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط