چند پارتی جونگکوک
چند پارتی جونگکوک
پارت¹
اوپا ...بیا بهم قول بدیم وقتی بزرگ شدیم ازدواج کنیم...
_ قول بدیم ؟باشه ...
انگشتای همدیگرو گرفتید و قول انگشتی دادید،به امید اینکه وقتی بزرگ شدین با هم ازدواج کنین اما ...
هیچکدومتون نمیدونین چی در انتظاره آینده ی شماست .
______________________________ساعت ۳ بامداد از خواب باصدای زنگ ساعت بیدار شدی ،رخت خوابت رو مرتب کردی ،رفتی یه دوش گرفتی ،یه قهوه خوردی و چمدونتو برداشتی تا راهی سفرت به کره بشی ...
نیم ساعت تا فرودگاه راه بود و تو ساعت ۴ رسیدی به فرودگاه ،بلیطتو گرفتی یه خوراکی برای تو راحت خریدی و ساعت ۴ و نیم سوار هواپیما شدی .
تو کره برای ساعت ۱۰ صبح یه مصاحبه کاری داشتی و تمام برنامه ریزی ای که کرده بودی باید درست از آب در میومد .
تقریبا از آمریکا تا کره حدود .... ساعت راه بود پس ؛ تصمیم گرفتی تو راه بخوابی تا برای مصاحبه سر حال باشی .
چند سال میشد که از مهاجرتت به آمریکا میگذشت تقریبا از وقتی که ۶ سالت بود ،یه بار هم کره نرفته بودی و اصلا هیچ خبری نداشتی که چه در انتظارت خواهد بود ...
ا/ت ویو:
خاطرات خیلی کمرنگی از آخرین حضورم تو کره دارم ،تنها چیزی که یادمه اینه که یه دوست داشتم ...
یه دوستی که پسر بود ؛ وای...حتی اسمش یادم نیست ،چه برسه به قیافش ...
از فرودگاه خارج شدی و پدر و مادرت رو دم در فرودگاه دیدی که اومدن استقبالت، یه کم با هم صحبت کردین و سوار ماشین شدی تا به خونتون بری...
به خونتون که رسیدی یه دوش سرعتی گرفتی ، موهاتو خشک کردی و لباساتو پوشیدی تا برای مصاحبه به شرکت بری ...
امیدوا م خوشتون اومده باشه .💜
پارت¹
اوپا ...بیا بهم قول بدیم وقتی بزرگ شدیم ازدواج کنیم...
_ قول بدیم ؟باشه ...
انگشتای همدیگرو گرفتید و قول انگشتی دادید،به امید اینکه وقتی بزرگ شدین با هم ازدواج کنین اما ...
هیچکدومتون نمیدونین چی در انتظاره آینده ی شماست .
______________________________ساعت ۳ بامداد از خواب باصدای زنگ ساعت بیدار شدی ،رخت خوابت رو مرتب کردی ،رفتی یه دوش گرفتی ،یه قهوه خوردی و چمدونتو برداشتی تا راهی سفرت به کره بشی ...
نیم ساعت تا فرودگاه راه بود و تو ساعت ۴ رسیدی به فرودگاه ،بلیطتو گرفتی یه خوراکی برای تو راحت خریدی و ساعت ۴ و نیم سوار هواپیما شدی .
تو کره برای ساعت ۱۰ صبح یه مصاحبه کاری داشتی و تمام برنامه ریزی ای که کرده بودی باید درست از آب در میومد .
تقریبا از آمریکا تا کره حدود .... ساعت راه بود پس ؛ تصمیم گرفتی تو راه بخوابی تا برای مصاحبه سر حال باشی .
چند سال میشد که از مهاجرتت به آمریکا میگذشت تقریبا از وقتی که ۶ سالت بود ،یه بار هم کره نرفته بودی و اصلا هیچ خبری نداشتی که چه در انتظارت خواهد بود ...
ا/ت ویو:
خاطرات خیلی کمرنگی از آخرین حضورم تو کره دارم ،تنها چیزی که یادمه اینه که یه دوست داشتم ...
یه دوستی که پسر بود ؛ وای...حتی اسمش یادم نیست ،چه برسه به قیافش ...
از فرودگاه خارج شدی و پدر و مادرت رو دم در فرودگاه دیدی که اومدن استقبالت، یه کم با هم صحبت کردین و سوار ماشین شدی تا به خونتون بری...
به خونتون که رسیدی یه دوش سرعتی گرفتی ، موهاتو خشک کردی و لباساتو پوشیدی تا برای مصاحبه به شرکت بری ...
امیدوا م خوشتون اومده باشه .💜
- ۴.۴k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط