{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران می بارد؛

باران می بارد؛
تو نیستی
تا با هم زیر یک چتر پنهان شویم؛
وقطره های باران را بهانه کنیم
برای آغوش های ممنوعمان
آفتاب می شود؛
تو نیستی
تا دنبال سایه بانی بگردیم؛
وبهانه ای داشته باشیم؛
برای خیره شدن های بی دلیل
.
باد می وزد؛
تونیستی
تا شالم را مرتب کنی؛
وگیسوانم را به یک سو بزنی
دلم را
با تماس ملایم سر انگشتانت بلرزانی.

برف می آید؛
تو نیستی ومن دیگر عادت کرده ام.
که دستهایم را در جیب پالتویم پنهان کنم.
و در انتظار کسی نباشم،
تا شال گردنش را به دور گردنم بپیچد.

از خودم می پرسم:
آیا تا به حال بوده ای؟
من ترا می شناسم؟
اگر در سر پیچ خیابانی،
از کنار هم رد شویم
به اندازه یک سلام
همدیگر را به یاد می آوریم؟

به اندازه یک پلک زدن
مرا ببین.
پیش از آن که باورم شود،
تو فقط یک توهمی،
که هر وقت باد در گندمزار می پیچد،
به یاد تو می افتم.

عجیب است!
تا شعاع بی نهایت شهر من؛
هیچ گندمزاری نیست...
دیدگاه ها (۱۲)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

اول برین پا این رو بخونید جالبه جاشدایا همیشه تنفر باقی می‌م...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

⁨ همه‌ی داستان‌های حماسی تاریخ، یه قهرمان دارن…وقتی صحبت از ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

.باران می بارد؛تو نیستیتا با هم زیر یک چتر پنهان شویم؛وقطره ...

باران می بارد.... تو نیستیتا باهم زیر بک چتر پنهان شویمو قطر...

باران می بارد,,,,,,تو نیستی,,,,,,,,,تا باهم زیر یک چتر,,,,, ...

باران می باردتو نیستیتا با هم زیر یک چترپنهان شویمو قطره های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط