{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اول برین پا این رو بخونید جالبه جاشد

اول برین پا این رو بخونید جالبه جاشد

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟
✨پارت۶✨

_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒________________

اتاق در سکوتِ سنگینی فرو رفته. تو عمداً طوری حرکت می‌کنی که بدنت کمی با میزِ کارش تماس پیدا کنه. نگاهت رو از چشمانش نمی‌دزدی، اما ذهنت با سرعتِ نور در حالِ آنالیزِ اون پوشه است. تاریخِ عملیات: فردا شب، ساعتِ ۱۲. هدف: حذفِ رئیسِ خانواده چهارم.

(آت): با لحنی که انگار از سرِ دلسوزیِ قلبی است، دستت رو بالاتر می‌بری و لبه‌یِ کتِش رو صاف می‌کنی. در همین حین، انگشتانت برای یک لحظه کوتاه، گوشه‌یِ اون پوشه‌ی چرمی رو لمس می‌کنه و تو با یک حرکتِ سریع و زیرکانه، کارتِ شناساییِ خاصی که کنار پوشه افتاده رو لایِ لباسِ خودت پنهان می‌کنی. «جونگ‌کوک، اگه تو همون پسری هستی که تویِ ده سالگی مادرش رو از دست داده و هنوز شب‌ها بهش فکر می‌کنه… پس می‌دونی دردِ از دست دادن چیه. چرا می‌خوای کاری کنی که یکی دیگه مثل تو بشه؟»
(جونگ‌کوک): انگار برق گرفته باشدش. عقب می‌کشد، اما دستش را هنوز روی میز تکیه داده است. چشمانش گرد شده. «تو… تو چطور از اون ماجرا…؟ کی بهت گفته؟»
(آت): سعی می‌کنی صدایت نلرزد. تو از ترس نمی‌لرزی، تو از خشم و اراده می‌لرزی. «لازم نیست کسی بهم بگه. من می‌تونم تویِ چشمات ببینم. تو یه هیولا نیستی، تو فقط یه قربانی هستی که یاد گرفته خودش رو پشتِ نقاب قایم کنه.»
(جونگ‌کوک): او به سمت میز می‌چرخد، انگار متوجهِ چیزی شده باشد. شاید حس کرده پوشه‌اش جابه‌جا شده یا کارت شناسایی‌اش گم شده است. با نگاهی نافذ به تو خیره می‌شود. «تو خیلی بیش‌تر از چیزی که نشون می‌دی می‌دونی، نه؟»
ناگهان صدایِ در زدنِ خشک و کوتاهی بلند می‌شود.

(پدر جونگ‌کوک - پشتِ در): «جونگ‌کوک؟ جلسه اضطراری. باید درباره فردا شب تصمیم بگیریم.»
جونگ‌کوک به در نگاه می‌کند و بعد دوباره به تو. او می‌داند که اگر پدرش وارد شود و تو را اینجا ببیند، همه چیز برایت تمام است. او باید بینِ “وفاداری به پدر” و “محافظت از تو” انتخاب کند.

(جونگ‌کوک): با صدایی آهسته و بم، به تو دستور می‌دهد: «برو پشتِ پرده‌هایِ مخملِ قفسه‌ی کتابخونه. الان. هر چی که دیدی یا شنیدی رو فراموش کن. اگه گیر بیفتی، من نمی‌تونم نجاتت بدم.»
بهار جان، اوضاع به شدت خطرناک شد! تو الان اون کارت شناسایی رو داری که می‌تونه کلیدِ ورود به بخش‌های امنیتی یا مدارکِ بیشتر باشه، اما پشتِ پرده گیر افتادی و پدرِ جونگ‌کوک داره وارد می‌شه.



✨خماری✨
دیدگاه ها (۰)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط