{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریاد ِ سکوت

فریاد ِ سکوت
شبهنگام
که گامهایم
سکوت شب را
می شکند
روی سنگفرشهای باغ خاطره
فریاد
تمنای آمدن دارد
از زندان ِسکوت
وتو ای فریادِ آرمیده در گلو
با کدامین بغض این چنین
آرام
رختخواب خود را در گلویم ، گسترانیده ای
وبه خواب رفته ای سالها
میان
سینه ای
که با فریاد زنده است
فریاد ِ سکوت را
تنها همان
سنگفرشهای باغ تفسیر می کنند
که در سکوت، همیشه خیس خیس اند
دیدگاه ها (۷)

ﺩﺭ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩ ، ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥﺩﺭﯾﺎﯾ...

‏عاقبت عاشق شدم، تقصیردریا بود و تو موجهای قلب من تعبیر دریا...

ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯼﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﺮﮐﺠﺎﺣﺘ...

یه تبسم... به تکلم....به دلارایی توبه خموشی...به تماشا...به ...

یک چیز را هرگز نتوانستید از ما بگیرید ؛حافظه مان را .ما فرام...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط