نوشتم درددلهایم همه گفتندعالی بود
نوشتم درددلهایم همه گفتندعالی بود
ندانستندکه درمانی برای زخم کاری بود
نوشتم درددلهایم شعربردفتر
ندانستندکه هرشعرم برایم یادگاری بود
نوشتم درددلهایم همه خواندنداماحیف
ندانستندکه سوزمن همه ازغمگساری بود
نوشتم درددلهایم همه گفتند شاعر شد
ندانستند که دلتنگی دل بیقراری بود
نوشتم درددلهایم گهی شادوگهی غمگین
ندانستندکه این خنده فقط چهره نگاری بود
نوشتم درددلهایم زدست روزگاربد
ندانستندکه اشک چشم برایم بردباری بود
نوشتم درددلهایم به شبها گنج یک خلوت
لقب سنگ صبورم دادعجب شب زنده داری بود
ندانستندکه درمانی برای زخم کاری بود
نوشتم درددلهایم شعربردفتر
ندانستندکه هرشعرم برایم یادگاری بود
نوشتم درددلهایم همه خواندنداماحیف
ندانستندکه سوزمن همه ازغمگساری بود
نوشتم درددلهایم همه گفتند شاعر شد
ندانستند که دلتنگی دل بیقراری بود
نوشتم درددلهایم گهی شادوگهی غمگین
ندانستندکه این خنده فقط چهره نگاری بود
نوشتم درددلهایم زدست روزگاربد
ندانستندکه اشک چشم برایم بردباری بود
نوشتم درددلهایم به شبها گنج یک خلوت
لقب سنگ صبورم دادعجب شب زنده داری بود
- ۵۶۹
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط