{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ای تصویر چشمت روی آب افتاده بود

لحظه ای تصویر چشمت روی آب افتاده بود
آب از آن چشمان تو در پیچ و تاب افتاده بود

می درخشید آن نگاهت..گوییا در قعر آب
تکه ای فیروزه یا الماس ناب افتاده بود

از کران تا بیکران آثار چشمان تو بود
بر زمین از آسمان گویی شهاب افتاده بود

طیف نوری گستراندی تا میان آسمان
ماه از این گستردگی در اضطراب افتاده بود

سیل انبوهی ستاره یک به یک از آسمان
سمت چشمانت خروشان در شتاب افتاده بود
تا رسیدم در کنارت تا تماشایت کنم
ناگهان دیدم که در چشمم حجاب افتاده بود

بعد از آن شب چشم تو از دیده ام پنهان شده
شاید آن شب در نگاهم یک سراب افتاده بود

دیده ام آن شب تو را یا خواب و رویا بوده ای؟
هر چه بودی،قلب من در التهاب افتاده بود.
دیدگاه ها (۱)

آرام بگیــر دلـــم ... !میـــدانـم دلتنـگـش هستــی... میـــد...

.

.

.

پارت -¹باران بی‌وقفه روی شیشه‌های بلند عمارت می‌کوبید.ساعت ا...

نویسنده اِلونآ | The Silver Shacklesپارت¹ | زنجیره های نقره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط