{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.15

(از زبون نویسنده: حالا یه شک کوچیک پیش میاد)

اون شب ا.ت بعد از یه روز طولانی خسته به خونه برگشت. تلویزیون رو روشن کرد تا یه کم سرگرم بشه. یه برنامه موسیقی پخش می‌شد و گروه معروفی به اسم BTS داشت اجرا می‌کرد.

ا.ت اول بی‌توجه بود، ولی یهو چشمش به یکی از اعضا افتاد. پسری با موهای تیره، لبخند خاص و چشمای آشنا.

(متعجب)

اون پسر خیلی شبیه تهی بود. واقعاً خیلی.

برنامه رو بیشتر نگاه کرد. اسم پسر رو گفتن: جونگ‌کوک.

ا.ت گوشی‌ش رو برداشت و عکس جونگ‌کوک رو سرچ کرد. قلبش یه لحظه ایستاد.

(شوکه و شک)

نه... نمی‌شه...

شباهت وحشتناک بود. همون چشما، همون خط فک، همون لبخند. حتی طرز حرف زدنش تو مصاحبه یه جورایی آشنا بود.

ا.ت نشسته بود روی کاناپه و به صفحه خیره شده بود. ذهنش پر از سوال شده بود.

(گیج و نگران)

+ تهی... تو کی هستی واقعاً؟

یه پیام برای جونگ‌کوک نوشت ولی پاک کرد. دوباره نوشت و دوباره پاک کرد. بالاخره فقط یه پیام ساده فرستاد.

(احساس سردرگمی)

+ امشب چی کار کردی؟

جواب جونگ‌کوک سریع اومد.

- جلسه داشتم. تو چی؟ دلم برات تنگ شده.

ا.ت به پیام نگاه کرد و یه نفس عمیق کشید. نمی‌دونست چی بگه.

(شک و ترس)

اون شب نتونست راحت بخوابه. مدام عکس جونگ‌کوک رو نگاه می‌کرد و با تهی مقایسه می‌کرد. شباهت خیلی زیاد بود. خیلی.

صبح روز بعد هنوز جواب نداده بود. ذهنش پر از سوال بود:

اگه تهی همون جونگ‌کوک باشه... پس چرا بهم نگفته؟................
ادامه دارد................
آخی خماری😁😁
دیدگاه ها (۱)

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.14(از زبون نویسنده: رابطه...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.13(از زبون نویسنده: جونگ‌...

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

همخونه اجباری... پارت ۱۴۱«ویو داهی»مراسم تازه تموم شده بود.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط