{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسیر در عشق مافیا

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃ
اسیر در عشق مافیا
ᴾᵃʳᵗ_¹
🍷🚬
ᴘᴏᴠ: یونجی

صبح ساعت 8 از خواب پاشدم ی دوش گرفتم و سریع حاضر شدم و رفتم بیرون داخل پذیرایی بابام رو دیدم ک دورش پر از شیشه م..روب بود
_خدا بگم چیکارت کنه
جلوی در یونا منتظرم بود... یونا دوست دوران بچگیم بود یعنی اونم همسن من بود
یونا:کجا موندی پس؟
_بابا خب خواب موندم
یونا:باشه باشه بیا بریم
داخل این جریانات و قرض و درآمدم ی ماشین گرفته بودم ک متوسط رو به بالا بود
سوار شدیم و راه افتادم
یونا:چیه چرا باز اخمات تو همه؟
_هیچی
یونا:یونجی دروغ نگو چیشده
_چی میخاستی بشه؟ بابام
یونا:با چیکار کرده
_من ک دیشب زود خوابیدم نفهمیدم کی اومده خونه..صبح ک از تو اتاق اومدم بیرون دیدم تو پذیرایی خوابش برده دورشم پر از شیشه م..روبه
یونا:عی خدا بازم؟
_ارع بازم...من دارم مث چی جون میکنم ک بدهی ها قمارشو بدم بعد آقا اصن عین خیالش نیست ک بدهکاره....به خواطر همین کاراش مامان رو دق داد دیگه حالا بعدش نوبت منه
یونا:زر نزن این چ حرفیه
_خب والا دیگه میدونه بدهکاره میره دوباره بازی میکنه همش بدهی رو بدهی خسته شدم دیگه از دستش
یونا:ولش کن خواهرم بهش اهمیت نده
ماشین رو پارک کردم و رفتیم داخل کافه ایی ک کار میکردیم رفتیم لباسامون رو عوض کردیم و برگشتیم سمت کار
یونا:راستی تو دستت زخمه بزار من طی بکشم
_ن بابا بده خودم
یونا:احمق کف دستت زخمه بخیه زدن
_باشه بابا باشه بیا
یونا طِی رو آورد و شروع کرد ب طِی کشیدن کف سالون منم رفتم دستمال آوردن و با اون یکی دستم میز هارو تمیز میکردم

ᴘᴏᴠ:جونگکوک
_هرچی هم شده امروز باید اون محموله بره روسیه!
تهیونگ:اما غیر ممکنه!بازرسیا خیلی بیشتر..
_گفتم باید بره روسیه
تهیونگ:باشه....باشه
_خوبه
تهیونگ:راستی اون مرتیکه کیم هنوز بدهیشو نیوورده؟
_دو روز بهش وقت دادم اگه نیاورد میدونم چی کار کنم
تیهونگ:اوکی من رفتم خدافظ
_خدافظ
تهیونگ بلند شد رفت و منم رفتم دوش گرفتم و ی کت شلوار پوشیدم و آدرس جایی ک میخاستم برم رو دادم ب راننده

ᴘᴏᴠ:یونجی
ساعت 8 شب بود و کافه تعطیل شده بود از کافه زدیم بیرون
یونا:ایی وای یادم رفت گوشیمو بیارم
_خاک تو سرت بدو برو بیار
داشتم موهامو می‌بستم ک چشمم خورد ب ی ماشین خیلی خفن ی BMW آخرین مدل بود
_وای خوش بحالش
یونا:چی میگی؟
_نگا ماشین کن چقدر خوشگله
یونا:وای اره خیلی خوبه
_اوهوم....بریم
یونا:منو تو باید تو خابمون ی همچین ماشینی ببینیم
_اره والا
سر کوچه پیاده کردم و رفت و خدافظی کردیم ماشین رو پارک کروم خاستم برگردم ک سرم ب ی چیز خیلی سفت برخورد کرد
.....:)
دیدگاه ها (۰)

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃاسیر در عشق مافیاᴾᵃʳᵗ_¹🍷🚬ᴘᴏᴠ...

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃاسیر در عشق مافیاᴾᵃʳᵗ_²🍷🚬ᴘᴏᴠ...

های گایز امدم با یه رمانمعرفینام رمان :اسیر در عشق مافیاژانر...

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃاسیر در عشق مافیاᴾᵃʳᵗ_⁴🍷🚬ᴘᴏᴠ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط