p6
p6
سوجون : خوشگلی......(آروم)
رایا :چ....چی؟
سوجون : تو مشکلی نداری....( واسه ملی مالی اینکه گفت خوشگله )
رایا : راستش اولین کسی هستی که بهم میگه خوشگلم..... پس فکر کنم.....ممنون...
سوجون : ....
رایا گوشیشو چک کرد ساعت ۵:۳۰ بود....
رایا : پنج و نیمهههه
دیگه نفهمید چیکار میکنه دست سوجونو گرفت و دوید
سوجون : یاااااا چیکار میکنی؟
رایا : ساعت ۶ تو شهربازی قرار داریم شل مغز!!! سوآ گفته بود...یادت رفتههه؟؟؟؟باید برم لباس عوض کنم
سوجون : خب چرا منو داری میکشی دنبالت؟
رایا : انتخاب دیگه ای دارم؟توهم دعوتی
رایا به موتورش رسید و سوار شد
رایا : منتظر چی هستی؟ بپر بالا
سوجون که هنوز ویندوزش بالا نیومده بود سوار شد
رایا : محکم منو بچسب
سوجون کمر رایا رو محکم گرفت
سوجون : یا یا یا آروم برووووو
رایا : ایششش😒🙄تو که خودتم موتور میرونی
_بعد چند مین رسیدن
رایا : همینجا بمون من میرم لباسمو عوض میکنم میام
۵ مین بعد رایا اومد
رایا : بشین بریم دیر شد
رفتن رو موتور نشستن و رایا راه افتاد
سوجون تو ذهنش : چقد جذاب شده....آه چی دارم میگم
رایا : رسیدیم....پیاده شو
رایا کلاه کاسکتشو از سرش در آورد (صحنه آهسته تصور کنید)
و موهاش رو تو هوا تکون داد و دستشو برد توی موهاش و کلا ژذاب طوری شده بود دیگه
و سوجونم محوش شده بود
سوهو تو ذهنش : بلاخره اوم....وایسا ، چرا با سوجون اومده؟
_
اس دو لباس رایا
اس سه موتور رایا
سوجون : خوشگلی......(آروم)
رایا :چ....چی؟
سوجون : تو مشکلی نداری....( واسه ملی مالی اینکه گفت خوشگله )
رایا : راستش اولین کسی هستی که بهم میگه خوشگلم..... پس فکر کنم.....ممنون...
سوجون : ....
رایا گوشیشو چک کرد ساعت ۵:۳۰ بود....
رایا : پنج و نیمهههه
دیگه نفهمید چیکار میکنه دست سوجونو گرفت و دوید
سوجون : یاااااا چیکار میکنی؟
رایا : ساعت ۶ تو شهربازی قرار داریم شل مغز!!! سوآ گفته بود...یادت رفتههه؟؟؟؟باید برم لباس عوض کنم
سوجون : خب چرا منو داری میکشی دنبالت؟
رایا : انتخاب دیگه ای دارم؟توهم دعوتی
رایا به موتورش رسید و سوار شد
رایا : منتظر چی هستی؟ بپر بالا
سوجون که هنوز ویندوزش بالا نیومده بود سوار شد
رایا : محکم منو بچسب
سوجون کمر رایا رو محکم گرفت
سوجون : یا یا یا آروم برووووو
رایا : ایششش😒🙄تو که خودتم موتور میرونی
_بعد چند مین رسیدن
رایا : همینجا بمون من میرم لباسمو عوض میکنم میام
۵ مین بعد رایا اومد
رایا : بشین بریم دیر شد
رفتن رو موتور نشستن و رایا راه افتاد
سوجون تو ذهنش : چقد جذاب شده....آه چی دارم میگم
رایا : رسیدیم....پیاده شو
رایا کلاه کاسکتشو از سرش در آورد (صحنه آهسته تصور کنید)
و موهاش رو تو هوا تکون داد و دستشو برد توی موهاش و کلا ژذاب طوری شده بود دیگه
و سوجونم محوش شده بود
سوهو تو ذهنش : بلاخره اوم....وایسا ، چرا با سوجون اومده؟
_
اس دو لباس رایا
اس سه موتور رایا
- ۶.۷k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط