دلم برای کودکانه ای هایم تنگ شده است ...

دلم برای کودکانه ای هایم تنگ شده است ...
هنگامی که گریه ام دل سنگ را اب میکرد و اغوش پدربزرگم پاتوق همیشگی من بعد از گریه بود هنگامی که بوسه های پیاپی و شیرینش بر گونه هایم جاری بود دست های خط افتاده اش اشکهایی که بر صورتم نقش بسته بودند را بر می داشت . اما روزی رفت و زخمی بر دلم گذاشت که با هر امدن پنج شنبه و هر اغاز سال نو می شود رفت و از کودکی برایم خاطره ای تلخ برجای گذاشت

تو را دیر فهمیدم تو را دیر احساس کردم وقتی که دیگر نبودی هـــــــHEHـــــه



#اقا_بزرگ ..........روحت شاد
دیدگاه ها (۲۳۳)

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

نمیبخشمت p.22

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط