ایران من! ای سرزمین مزدک و مانی!
ایران من! ای سرزمین مزدک و مانی!
خشم پلنگ و آه شیر و چشم جیرانی!
دروازه ی زرین خاور، مادر خورشید !
ای نقره کاری های مهتاب شبستانی!
فر و شکوه پهندشت آریایی ها !
اندوه بعد از امپراتوری ساسانی!
ای ناوگان آرتمیس جان به کف داده!
شور خلیج پارس همواره توفانی!
از قادسيه بی خبر محراب تا محراب
گلدسته از خون نیاکانت چراغانی
شور و شر یعقوب لیث و بابک و رستم!
مهد ابومسلم ترین مرد خراسانی!
هر دوره ی تاریخ زخمی بر دلت مانده
ای بی سر و سامانی دوران سامانی
ویرانه از اسکندر و چنگیز و از تیمور!
جاری به روی گونه هایت اشک اشکانی
فردوسی سی سال رنج واژه های گم!
مسعود سعد در حصار نای زندانی!
افتاده بیرون از بهشت ثروتت آدم
حوای تو خورده فریب سیب لبنانی
شد سهم فرزندان تو از نفت: خودسوزی
ای سفره های خالی از نان در فراوانی!
بر لب شکوفه در دلت اما هزاران داغ
ای خنده های وانمود و اشک پنهانی!
با سرستون های به خاک افتاده ات برخیز
آخر تو را اصلن چه با این گونه ویرانی؟!
بنویس بر تخته سیاهت نام "آزادی"
بی ترس از هر ترکه ای یار دبستانی!
خشم پلنگ و آه شیر و چشم جیرانی!
دروازه ی زرین خاور، مادر خورشید !
ای نقره کاری های مهتاب شبستانی!
فر و شکوه پهندشت آریایی ها !
اندوه بعد از امپراتوری ساسانی!
ای ناوگان آرتمیس جان به کف داده!
شور خلیج پارس همواره توفانی!
از قادسيه بی خبر محراب تا محراب
گلدسته از خون نیاکانت چراغانی
شور و شر یعقوب لیث و بابک و رستم!
مهد ابومسلم ترین مرد خراسانی!
هر دوره ی تاریخ زخمی بر دلت مانده
ای بی سر و سامانی دوران سامانی
ویرانه از اسکندر و چنگیز و از تیمور!
جاری به روی گونه هایت اشک اشکانی
فردوسی سی سال رنج واژه های گم!
مسعود سعد در حصار نای زندانی!
افتاده بیرون از بهشت ثروتت آدم
حوای تو خورده فریب سیب لبنانی
شد سهم فرزندان تو از نفت: خودسوزی
ای سفره های خالی از نان در فراوانی!
بر لب شکوفه در دلت اما هزاران داغ
ای خنده های وانمود و اشک پنهانی!
با سرستون های به خاک افتاده ات برخیز
آخر تو را اصلن چه با این گونه ویرانی؟!
بنویس بر تخته سیاهت نام "آزادی"
بی ترس از هر ترکه ای یار دبستانی!
- ۹۷۵
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط