قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنه
قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنه
پارت ۳
از زبان نویسنده
اگمن ربات هارو با قدرت بیشتری میفرسته
سونیک : اگمن ساعت سه صبح وقت حملست آخه ؟
اگمن : من هرموقع که بخوام حمله میکنم موش کثیف
یکی از ربات ها با مشتش سونیک رو پرت میکنه
و سونیک میخوره به یک تخته سنگ
همه : نهههههههه سونیک!!!!
سونیک : آخ رباته لعنتی!
از زبان سونیک
دنیا دور سرم میچرخه حس میکنم میخوام بالا بیارم تمام بدنم از درد میسوزه و میلرزه
از پشت سرم مایع گرمی احساس میکنم احتمالا سرم شکسته باشه با این وجود بازم ... بازم باید بلند شم و به این مبارزه لعنتی ادامه بدم
چرا ؟
من واقعا خستم ...
الان هیچی بجز یه خواب راحت نمیخوام
یه خواب ابدی ...
ولی نمیتونم
از این حالت خوشم نمیاد ولی مجبورم ...
بقیه اعضای تیم در حالی که دارن با ربات ها مبارزه میکنن اسم سونیک رو صدا میزنن
که یهو سونیک از لا به لای سنگ ها بیرون میاد و رنگ خز هاش که آبی آسمانی بود به رنگی تاریک در اومدن همه بهش خیره میشن
و توی یک چشم به هم زدن سونیک کل ربات هارو نابود میکنه
اگمن : چی ؟ ربات هام ...
سونیک : ...
اگمن : تو موش کثیف !!!
اگمن سعی میکنه به سونیک با ماشین پرنده ایی که سوارشه شلیک کنه ولی سونیک جلوی ضربه رو میگیره
سونیک : ...
اگمن : تو دارکی ؟
سونیک : ... [سکوت میکنه]
تیلز : سونیک !!!
سونیک توی ذهنش
سونیک : الان من دارک شدم ولی همزمان ...
روی خودم کنترل دارم این ... عجیبه
بعدا باید با دارک صحبت کنم
حتی اگه ازش خوشم نیاد بازم اون احساسات سرکوب شدمه ...
تمام خشم و غمی که سالها پشت این ماسک قهرمانی پنهان کرده بودم ...
ولی ...
این ماسک دیگه ترک خورده
دیگه نمیتونم تحملش کنم بیشتر از این نه ...
در واقعیت
سونیک : دکتر روباتنیک ...
دارم باهات جدی صحبت میکنم ازت خسته شدم
از تو از ربات هات از اون رویایه احمقانه فتح دنیا از همه چیز !!!
حالیته ؟
میتونی بشنوی ؟؟
خستم ...
همین الان کازه کوزتو جمع میکنی و فردا با استفاده از یکی از حلقه هام تورو به دنیایه انسانی برمیگردونم .
اگمن : ... تو موش کثیف چطور جرات میکنی ...
از زبان نویسنده
قبل از اینکه اگمن بتونه حرفشو تموم کنه یه شئ سفید با سرعت از کنارش رد میشه و گونه اش رو زخمی میکنه ...
اگمن : اَههه
سونیک : دکتر روباتنیک این یه هشداره ...
دفعه بعد که تلاش بر آسیب چه جسمی و چه مالی به این شهر یا شهروندها بزنی سونیک نیست که جلوت مقابله میکنه ...
من مقابله میکنم ....
اگمن : تو ... دارکی ؟
سونیک : زمانه من با ارزشه دکتر روباتنیک زودتر به حرف بیا تا همینجا نکشتمت ...
بزار بهت یاد آوری کنم که من سونیک نیستم
الان هم نه وقت شوخیه و نه تو وقت برای یک نقشه احمقانه ی دیگه داری ...
زود باش
اگمن : ببین دارک آم ... من ... من ... دیگه حمله یا کار های دیگه ایی ن ... نمیکنم خب ؟
فقط بزار اینجا بمونم خب ؟
سونیک : دکتر روباتنیک میخوای اینجا بمونه که چی بشه آخه ؟
نه خانواده ایی نه دوستی نه حتی از نژاد خودت توی این جهان نیست ...
به چیه اینجا دل خوش کردی هاع؟
اگمن : ...
سونیک : ... هوف ... جهنم بمون ولی اگه یکباره دیگه این اتفاق بیفته فقط تو تقاص پس نمیدی ...
اگمن : چی ؟
سونیک : از الان به بعد کارهایی که اینجا میکنی به آینده بشریت گره خورده
وای به روزی که ... بزنی زیر حرفت
از زبان شدو
این ... سونیکه ؟؟؟
همون جوجه تیغی با خز های آبی آسمونی که تویه هر شرایطی لبخند میزد و شوخ بود ؟
همون جوجه تیغی که لبخندش مثل خورشید بود ؟
همون سونیکی که همیشه به من بخاطر بدخلقیم متلک میگفت ؟؟
این همون سونیکیه که من ... من ... ________________؟
در تلاش هستم تا این هفته به حداقل ده پارت برسونم اگه بشه .
ممنون از صبر و شکیباییتون .
پارت ۳
از زبان نویسنده
اگمن ربات هارو با قدرت بیشتری میفرسته
سونیک : اگمن ساعت سه صبح وقت حملست آخه ؟
اگمن : من هرموقع که بخوام حمله میکنم موش کثیف
یکی از ربات ها با مشتش سونیک رو پرت میکنه
و سونیک میخوره به یک تخته سنگ
همه : نهههههههه سونیک!!!!
سونیک : آخ رباته لعنتی!
از زبان سونیک
دنیا دور سرم میچرخه حس میکنم میخوام بالا بیارم تمام بدنم از درد میسوزه و میلرزه
از پشت سرم مایع گرمی احساس میکنم احتمالا سرم شکسته باشه با این وجود بازم ... بازم باید بلند شم و به این مبارزه لعنتی ادامه بدم
چرا ؟
من واقعا خستم ...
الان هیچی بجز یه خواب راحت نمیخوام
یه خواب ابدی ...
ولی نمیتونم
از این حالت خوشم نمیاد ولی مجبورم ...
بقیه اعضای تیم در حالی که دارن با ربات ها مبارزه میکنن اسم سونیک رو صدا میزنن
که یهو سونیک از لا به لای سنگ ها بیرون میاد و رنگ خز هاش که آبی آسمانی بود به رنگی تاریک در اومدن همه بهش خیره میشن
و توی یک چشم به هم زدن سونیک کل ربات هارو نابود میکنه
اگمن : چی ؟ ربات هام ...
سونیک : ...
اگمن : تو موش کثیف !!!
اگمن سعی میکنه به سونیک با ماشین پرنده ایی که سوارشه شلیک کنه ولی سونیک جلوی ضربه رو میگیره
سونیک : ...
اگمن : تو دارکی ؟
سونیک : ... [سکوت میکنه]
تیلز : سونیک !!!
سونیک توی ذهنش
سونیک : الان من دارک شدم ولی همزمان ...
روی خودم کنترل دارم این ... عجیبه
بعدا باید با دارک صحبت کنم
حتی اگه ازش خوشم نیاد بازم اون احساسات سرکوب شدمه ...
تمام خشم و غمی که سالها پشت این ماسک قهرمانی پنهان کرده بودم ...
ولی ...
این ماسک دیگه ترک خورده
دیگه نمیتونم تحملش کنم بیشتر از این نه ...
در واقعیت
سونیک : دکتر روباتنیک ...
دارم باهات جدی صحبت میکنم ازت خسته شدم
از تو از ربات هات از اون رویایه احمقانه فتح دنیا از همه چیز !!!
حالیته ؟
میتونی بشنوی ؟؟
خستم ...
همین الان کازه کوزتو جمع میکنی و فردا با استفاده از یکی از حلقه هام تورو به دنیایه انسانی برمیگردونم .
اگمن : ... تو موش کثیف چطور جرات میکنی ...
از زبان نویسنده
قبل از اینکه اگمن بتونه حرفشو تموم کنه یه شئ سفید با سرعت از کنارش رد میشه و گونه اش رو زخمی میکنه ...
اگمن : اَههه
سونیک : دکتر روباتنیک این یه هشداره ...
دفعه بعد که تلاش بر آسیب چه جسمی و چه مالی به این شهر یا شهروندها بزنی سونیک نیست که جلوت مقابله میکنه ...
من مقابله میکنم ....
اگمن : تو ... دارکی ؟
سونیک : زمانه من با ارزشه دکتر روباتنیک زودتر به حرف بیا تا همینجا نکشتمت ...
بزار بهت یاد آوری کنم که من سونیک نیستم
الان هم نه وقت شوخیه و نه تو وقت برای یک نقشه احمقانه ی دیگه داری ...
زود باش
اگمن : ببین دارک آم ... من ... من ... دیگه حمله یا کار های دیگه ایی ن ... نمیکنم خب ؟
فقط بزار اینجا بمونم خب ؟
سونیک : دکتر روباتنیک میخوای اینجا بمونه که چی بشه آخه ؟
نه خانواده ایی نه دوستی نه حتی از نژاد خودت توی این جهان نیست ...
به چیه اینجا دل خوش کردی هاع؟
اگمن : ...
سونیک : ... هوف ... جهنم بمون ولی اگه یکباره دیگه این اتفاق بیفته فقط تو تقاص پس نمیدی ...
اگمن : چی ؟
سونیک : از الان به بعد کارهایی که اینجا میکنی به آینده بشریت گره خورده
وای به روزی که ... بزنی زیر حرفت
از زبان شدو
این ... سونیکه ؟؟؟
همون جوجه تیغی با خز های آبی آسمونی که تویه هر شرایطی لبخند میزد و شوخ بود ؟
همون جوجه تیغی که لبخندش مثل خورشید بود ؟
همون سونیکی که همیشه به من بخاطر بدخلقیم متلک میگفت ؟؟
این همون سونیکیه که من ... من ... ________________؟
در تلاش هستم تا این هفته به حداقل ده پارت برسونم اگه بشه .
ممنون از صبر و شکیباییتون .
- ۱۱۱
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط