باید کسی به ما می‌گفت

باید کسی به ما می‌گفت
شما قوی‌تر از این حرف‌هایید،
باید کسی دلداری‌مان می‌داد و آراممان می‌کرد.
باید از کسی می‌شنیدیم: "دل قوی دار سحر نزدیک است"، که شب به انتهای خودش نزدیک شده، که خورشید را در حالی دیده‌اند که داشته از پشت کوه‌ها سر می‌رسیده، و شب را در حالی که داشته بارش را می‌بسته.
باید کسی می‌زد روی شانه‌هامان و می‌گفت: خیلی سخت بود، اما چیز زیادی تا پایان سختی‌ها نمانده...
ما نیاز داشتیم کسی به جز خودمان به ما دلگرمی و امید می‌داد، ما نیاز داشتیم کسی به جز خودمان آراممان می‌کرد...

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_28فصل چهاردهم |...

پارت 4۲تهیونگ به گوشیِ توی دستش نگاه کرد؛ شماره ناشناس بود. ...

.....پارت چهارم.....

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

اسم فیک | THE SICK DOLLبیمارترین مرد تیمارستان، کسی بود که ه...

𝖕𝖆𝖗𝖙6جشن تمام شد، اما شبِ مارال تمام نشد.وقتی به اتاقش برگشت...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۱‌فلش بک به صبح مهم...

007-پنهان در مه - پارت ۶۷

.....پارت هفدهم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط