پارت اولفیک نخ قرمزنجات دهنده مجرمان عاشق
پارت اول:فیکِ نخ قرمز؛نجات دهنده مجرمان عاشق💋
"درسال ۱۷۱۴ در پاریس نوازنده ای ۲۳ساله زیبا و مهربان همچنین گل فروش زندگی میکرد∗
نوازنده صبح ها موقع طلوع افتاب بیدار میشد و نزدیک غروب به قصر میرفت تا برای عالیجناب بنوازد"
صبح زود:
*نوازنده با صدای نم نم بارون بیدارشد و به طرف در رفت از اتاقش بیرون آمد*
پسرم بیدارشدی
آره.. *نوازنده خمیازه ای کشید و با دیدن بارون با ذوق گفت*
مامان ساعت چنده؟
۷صبح* زن پیر لبخند زد*
مامان میشه امروز با جیمین برم خونه درختی؟
اره پسرم
*زن پیر لبخندی زد و گفت:*
پسرم برات سوپ برنج درست کردم
نوازنده از ذوق زیاد بالا و پایین پرید اخجون تو بهتری مامان دنیایی😆
*زن پیر با چشمانش خندید و گفت:*
من برم غذا بیارم
*نوازنده با خنده مستطیلی شکل جواب داد:*
ممنونم؛مامان
*زن پیر به سمت آشپزخانه رفت*
*نوازنده به سمت گل های رز رفت و از ته دل بویید؛ نفس عمیقی کشید گل ها با نم نم بارون خیلی زیبا شده بودند*
زمزمه کرد:*باید برای پیشکار سام گل ببرم؛اون گل رز آبی خیلی دوست داره.....*
*نوارنده دست گلی از رز های آبی درست کرد*
.....
پسرم ؟
*نوازنده با لبخندی کشنده جواب داد*
بله ...مامان!
*زن پیر دست روی قلبش گذاشت*
مامان فدای اون لبخندت بشه....غذا میخوری؟؛آمادس
**نوازنده با به یاد آوردنه اینکه غذا سوپ برنجه از جا پرید*
آره مامان...
*پیرزن پیر غذا را روی میز گذاشت *
*نوازنده با ذوق به سمت میز رفت و شروع به خوردن کرد*
خیلی خوشمزس ممنونم مامانیی...
*زن پیر با دیدن گل های آبی رنگ دستش را روی سر نوازنده گذاشت و نوازش کرد و گفت*:پسرم تو اون گل هارو چیدی؟
آره مامان!
برای چی مگه مال مشتری نیستن؟برای کسی میخوای؟
آره پیشکار...
**زن پیر با حالتی کنجکاو نگاه کرد*
پیشکار ؟
آقای سام...
*زن پیر نفسی کشید نوازنده بعد از تمام کردن غذا بلند شد و سمت حوض رفت دست هایش را شست و گفت*: من میرم بازار مامان!
*زن پیر بلند شد و جلو آمد یک کیسه پول داخل دست نوازنده گذاشت*
باشه پسرم برو؛هرچی میخوای بخر..شنیدم نزدیکی خونه درختی یدونه بازاره برو با جیمین هرچی میخوای بخر
*نوازنده از ذوق خندید و مادرش رو بغل کرد.زن پیر بوسه ای بر سر نوازنده زد *
*نوازنده به سمت در خروجی رفت*
خدافظ مامان؛!
خدافظ عزیز قلب مامان؛
*زن پیر خندید و زمزمه کرد*اگه تو نبودی من چکار میکردم...
*نوازنده بیرون رفت و به کیسه نکاه کرد زمزمه کرد*
ممنونم مامان
*به سمت چشمه ای رفت*
پایان.....
چطور بود؟
شرط بعدی:۱۲کامنت
۱۲بازنشر
۱۲لایک
"درسال ۱۷۱۴ در پاریس نوازنده ای ۲۳ساله زیبا و مهربان همچنین گل فروش زندگی میکرد∗
نوازنده صبح ها موقع طلوع افتاب بیدار میشد و نزدیک غروب به قصر میرفت تا برای عالیجناب بنوازد"
صبح زود:
*نوازنده با صدای نم نم بارون بیدارشد و به طرف در رفت از اتاقش بیرون آمد*
پسرم بیدارشدی
آره.. *نوازنده خمیازه ای کشید و با دیدن بارون با ذوق گفت*
مامان ساعت چنده؟
۷صبح* زن پیر لبخند زد*
مامان میشه امروز با جیمین برم خونه درختی؟
اره پسرم
*زن پیر لبخندی زد و گفت:*
پسرم برات سوپ برنج درست کردم
نوازنده از ذوق زیاد بالا و پایین پرید اخجون تو بهتری مامان دنیایی😆
*زن پیر با چشمانش خندید و گفت:*
من برم غذا بیارم
*نوازنده با خنده مستطیلی شکل جواب داد:*
ممنونم؛مامان
*زن پیر به سمت آشپزخانه رفت*
*نوازنده به سمت گل های رز رفت و از ته دل بویید؛ نفس عمیقی کشید گل ها با نم نم بارون خیلی زیبا شده بودند*
زمزمه کرد:*باید برای پیشکار سام گل ببرم؛اون گل رز آبی خیلی دوست داره.....*
*نوارنده دست گلی از رز های آبی درست کرد*
.....
پسرم ؟
*نوازنده با لبخندی کشنده جواب داد*
بله ...مامان!
*زن پیر دست روی قلبش گذاشت*
مامان فدای اون لبخندت بشه....غذا میخوری؟؛آمادس
**نوازنده با به یاد آوردنه اینکه غذا سوپ برنجه از جا پرید*
آره مامان...
*پیرزن پیر غذا را روی میز گذاشت *
*نوازنده با ذوق به سمت میز رفت و شروع به خوردن کرد*
خیلی خوشمزس ممنونم مامانیی...
*زن پیر با دیدن گل های آبی رنگ دستش را روی سر نوازنده گذاشت و نوازش کرد و گفت*:پسرم تو اون گل هارو چیدی؟
آره مامان!
برای چی مگه مال مشتری نیستن؟برای کسی میخوای؟
آره پیشکار...
**زن پیر با حالتی کنجکاو نگاه کرد*
پیشکار ؟
آقای سام...
*زن پیر نفسی کشید نوازنده بعد از تمام کردن غذا بلند شد و سمت حوض رفت دست هایش را شست و گفت*: من میرم بازار مامان!
*زن پیر بلند شد و جلو آمد یک کیسه پول داخل دست نوازنده گذاشت*
باشه پسرم برو؛هرچی میخوای بخر..شنیدم نزدیکی خونه درختی یدونه بازاره برو با جیمین هرچی میخوای بخر
*نوازنده از ذوق خندید و مادرش رو بغل کرد.زن پیر بوسه ای بر سر نوازنده زد *
*نوازنده به سمت در خروجی رفت*
خدافظ مامان؛!
خدافظ عزیز قلب مامان؛
*زن پیر خندید و زمزمه کرد*اگه تو نبودی من چکار میکردم...
*نوازنده بیرون رفت و به کیسه نکاه کرد زمزمه کرد*
ممنونم مامان
*به سمت چشمه ای رفت*
پایان.....
چطور بود؟
شرط بعدی:۱۲کامنت
۱۲بازنشر
۱۲لایک
- ۳.۸k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط