{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو منو دوست داری؟

تو منو دوست داری؟

پارت ۱۲

ویو رزی

یکاری با انیا میکنم که تو رویا هاشم ندیده بوده باشه🤪🤪🤪( بچه ها این ایموجی به معنی رزی تیمارستانی روانی🤣🤣)


ویو دامیان

بعد از اینکه انیا و انیسا امدن

بکی: چرا نشسته اید بلند شید اینجا بریم جلوتر رو نگاه کنیم

دامیان: خودتم نشستی که😑

بکی: بیا بلند شدم بریم دیگه😟

انیا: پس بزن که بریم😊😊

رفتیم گشت زدیم ولی رو مو بعد ۳۰ دقیقه برگردوندم که دیدم انیا نیست

دامیان: انیا کجاست؟

بکی: یعنی چی؟؟.... اِهههههههههه انیا کجاستتتتتتت؟

دامیار در ذهن: مامانی کجاست ؟؟

انیسادر ذهن : وای مامانی کجاست اگر بمیره چی زبونتو گاز بگیر انیسا😟😟😟

ویو رزی

انیارو گرفتیم بیهوشش کردیم و وقتی بهوش امد انقدر زدمش که از لب و دماغش خون امد

انیا با صدای نازک لطیف : چراا‌‌‌... ای ... ن ... کار رو ..رو میکنییی ..... من که که کاری .... نکر..دم

رزی و نوچه هاش سنگ های متوسط پرت میکردن سمتش و با چوب می زدتو دل انیا از درد گریه میکرد اما داد نمیزد
انیا یا همه اش از لبش خون میامد یا دماغش

رزی و نوچه هاش تا فهمیدن چند نفر دارن نزدیک می شن سریع فرار کردن

ویو دامیان

دنبال انیا می گشتم که دیدم صدای سنگ زدن و چوب زدن به یک نفر میاد رفتم ببینم کیه که شوکه شدم اون انیا بود سریع رفتم طنابشو باز کردم

دامیان: انیا کی تو رو کتک زده ؟ 😡😡😡😡

انیا : خب چیزه امممم ...........( و از درد غش کرد)

(خب گناه داشت بچم خیلی زخمی شد😔😔)

دامیان : انیا انیااااااااااااا

بکی: نه انیا خواهش میکنم بیدار شو 😭😭😭😭😭

ویو بکی

دامیان انیا پرنسسی بغل کرد برد به درمانگاه کنار جنگل بیچاره انیا من 😭😭😭

ویو انیا

بیدار شدم و و دیدم در درمانگاهم و پسر دوم پیشم نشسته

ویو دامیان

دیدم انیا بیدار شد نتونستم جلوی خودمو بگیرم و سریعا بغلش گرفتم

دامیان : انیا خوبی؟؟

انیا: ( با صدای لطیفش ) اره خوبم بکی خوبه تو خوبی دامیار و انیسا خوبن؟

دامیان: همه خوبن خوشحالم که خوبی ولی باید استراحت کنی

انیا: هایییی😊

دامیان: انیا کی تورو زد ؟؟😡😡

انیا: ام چیزه راستش یک حیوون منو زد

دامیان: داخل این منطقه اصلا حیوون وحشی نیست راستش رو بگو تا بزارم کف دستش😡😡😡😡😡😡😡😡😡

انیا: امم خودمم اینکارو کردم جلبه توجه بشه اصلا

دامیان: مگه ادم خودش دماغش رو خون میاره یا لبشو یا چوب فرو میکنه توی دلش و سنگ برتاب میکنه به خودش
بهم بگو خواهش میکنم😟😟

انیا: ام باشه .... ر... ر... رزی و نوچه هاش

دامیان تا اسم اون دخترهی کثافت رو شنید خونش به جوش اومد دامیان می خواست بره حسابشونو برسه ولی

انیا: صبر کن خواهش میکنم نرو اگر بری هم برای تو داستان میشه و برای اونا خواهش می کنم نرووو

دامیان تا قیافه ناز انیا رو دید باشه ایی گفتو و بعد🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅شد


(انیا دست و پاهاش باند پیچی هستش و صورتشم چسب زخم گذاشته شده)


اینم از پارت ۱۲ قول داده بودم عمل کردم💖

اصکی❌
اجازه
دیدگاه ها (۳)

۳۰ تایی شدنمون مبارک💖

تو منو دوست داری؟پارت ۱۳ویو رزیامروز توی اردو دوباره انو زدی...

تو منو دوست داری؟پارت ۱۱موقعیت : در اردو ویو انیسااز‌ اتوبوس...

تو منو دوست داری؟پارت ۱۰ بعد از امتاحانا قرار شد بریم اردو ح...

تو منو دوست داری ؟پارت ۱۹ویو انیاوارد مدرسه که شدمبکی: انیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط