{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یعنی تو آن لحظه بی روسریت

عشق یعنی تو آن لحظه بی روسریت رقص گیسوی بهم ریخته و دلبریت عشق یعنی که تو از دور به من زل بزنی با تن خسته ی خود روی تنم پل بزنی عشق یعنی که کمر روی کمر تاب دهی غنچه خشک لبم را تو فقط آب دهی سرطان است غزل گر، تو بخواهی بروی گر بخواهی از این عشق بکاهی بروی بی جهت نیست که از چشم تو بت ساخته ام فکر خود را بخدا از سرم انداخته ام آن دوچشمت که به من غصه و ماتم دادند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
دیدگاه ها (۵)

به گمانم بزرگترین دارایی ِ زندگی ِ آدمیزاد، همین دوست های دی...

باعشق اگر عذاب دنیا بکشى. بااشک دو دیده طرح دریا بکشى. تا خل...

ﺍﺯ ﺳــﮑﻮﺗﻢ ﺑﺘــﺮﺱ ! ...

مانده ام احمد(ص) پيمبر بود يا عطار عشق،بس که سلمان ها مسلمان...

KIM V

عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری اترقص گیسوی به هم ریخته و د...

عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری اترقص گیسوی به هم ریخته و د...

ماه افتاده به چاهی و به چاهت زده امراه گم کرده و بیراهه به ر...

ماه افتاده به چاهی و به چاهت زده امراه گم کرده و بیراهه به ر...

دوست دارم که شبی باتو فراری بشوممنه سرمازده ، از عشق بهاری ب...

نظری کردی و من هم ، نظرم سوی تو شد ...شب منت کش من ، طالب گی...

نظری کردی و من هم ، نظرم سوی تو شد ...شب منت کش من ، طالب گی...

نظری کردی و من هم ، نظرم سوی تو شد ...شب منت کش من ، طالب گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط