رمان بلولاک
رمان بلولاک
پارت ۱
ویو هیکاری:امروز اولین روز مدرسه ست. امسال میرم کلاس یازدهم.آهان راستی خودمو معرفی نکردم.من هیکاری هوشینو هستم.۱۵ سالمه اما به خاطر هوشم کلاس یازدهم درس میخونم. توی کالج ایدن درس میخونم و دانش پژوه عالی هستم.خوب دیگه سرتونو درد نمیارم.رفتم از اتاقم بیرون.من با روبی و آکوا توی یه خونه زندگی میکنم چون کسی رو ندارم ازم مراقبت کنه. آکوا و روبی هم همینطور.با حالت خوابالو از اتاقم اومدم بیرون.هیکاری:صبح بخیر!آکوا و روبی باهم:صبح بخیر هیکاری.خوب هیکاری و آکوا و روبی باهم صبحونه خوردن و آماده شدن و رفتن مدرسه. هیکاری سریع سوار اتوبوس شد و به مدرسه رسید.
ویو آنیا
تا از اتوبوس اومدم پایین احساس کردم یکی پرید روم.بکی بود. بکی:سلام آنیا جونممم دلم خیلی برات تنگ شده بود!آنیا:سلام بکی منم همینطور دلم برات تنگ شده بود هر چند که دیروز اومده بودی خونمون😑خوب حالا بیا باهم بریم کلاس
امیدوارم امسال هم با هم توی یه کلاس باشیم .ولی ای کاش با پسر دوم توی یه کلاس نباشیم.بکی:آنیا مگه تو دامیان رو دوست نداشتی؟آنیا:🍅🍅نهههه.
استاد هندرسون:خوب دانش آموزان عزیز آغاز سال تحصیلی جدید رو به شما تبریک میگم حالا بریم سراغ کلاس بندی ها.هشدار!(به اسم ها دقت نکنید)
کلاس اول:اسکل چسی،عنونه خری،وتا کلاس یازدهم......
کلاس یازدهم ب:دامیان دزموند،ناگی سیشیرو،باچیرا مگورو،چیگیری هیوما،ایساگی یوئیچی،میکاگه رئو،ایتوشی رین،آنیا فورجر،بکی بلکبل،هیکاری هوشینو و...
بکی:وااای آنیا باز هم باهم توی یه کلاس افتادیم😍😍
آنیا:آره بکی ولی هیکاری هوشینو کیه؟نکنه همون آیدل معروف گروه بی کوماچیه؟
بکی:نمیدونم🤨اگر باشه که خیلی خوب میشه😍
آنیا:خوب فعلا بیا بریم سر کلاس.
بکی:باشههه
ویو هیکاری
هیکاری:خوب باید با آقای هندرسون میرفتم سر کلاس
استاد هندرسون:خوب دانش آموزان عزیز لطفا با ظرافت سر جای خودتون بنشینید.امروز یه دانش آموز جدید داریم.لطفا خودت رو به ما معرفی کن.
هیکاری:رفتم توی کلاس.سلام من هیکدری هوشینو هستم ۱۵ سالمه.از آشنایی با شما خوشبختم!
استاد هندرسون:خانم هوشینو چطوره کنار خانم فورجر و بلکبل بنشینید؟
هیکاری:چشم استاد.
(نکته:الان همه ی شخصیت های اصلی دانش پژوه عالی هستن)
استاد هندرسون:بچه ها برای آشنایی بیشتر ۱۵ دقیقه بهتون وقت آزاد میدم.لطفا خانم هوشینو رو به خاطر سنش اذیت نکنید.این دانش آموز با ظرافت به خاطر هوش زیادشون به جای کلاس نهم به کلاس یازدهم اومدن.
همه ی کلاس:چشم استاد هندرسون.
استاد هندرسون:خوب حالا میتونید با هم آشنا بشید.
آنیا:سلام هیکاری چان. من آنیا فورجر هستم از آشنایی باهات خوشبختم.
بکی:سلام هیکاری سان من بکی بلکبل هستم.خوشحالم که با یه آیدل معروف و خوشگل توی یه کلاس هستم.
هیکاری:سلام.منم همینطور.خیلی از آشنایی باهاتون خوشبختم.
بکی:چطوره با هم یه اکیپ بسازیم؟
هیکاری:فکر خیلی خوبیه!
ویو ناگی
ناگی:دیگه داشت خوابم میبرد یهو استاد هندرسون اومد توی کلاس
یه دانش آموز جدید اومده بود توی کلاس به نظرم خیلی دختر کیوت و خوشگلی بود.
قیافه آنیا درحالی که داشت ذهن ناگی رو میخوند🤯
رئو:دیدم ناگی همش داره به اون دختره که تازه اومده توی کلاس نگاه میکنه انگار که محوش شده!
ناگی:با صدای رئو به خودم اومدم.فکر کنم خیلی ضایع داشتم به اون دختره نگاه میکردم.فکر کنم عاشقش شدم!
رئو:ناگی چیشده نکنه عاشق شدی😄
ناگی گوجه شد🍅🍅🍅
ناگی:چ.....چ......چیی نهههه.
ادامه دارهههه
برید توی خمارییی😁😁😁
پارت ۱
ویو هیکاری:امروز اولین روز مدرسه ست. امسال میرم کلاس یازدهم.آهان راستی خودمو معرفی نکردم.من هیکاری هوشینو هستم.۱۵ سالمه اما به خاطر هوشم کلاس یازدهم درس میخونم. توی کالج ایدن درس میخونم و دانش پژوه عالی هستم.خوب دیگه سرتونو درد نمیارم.رفتم از اتاقم بیرون.من با روبی و آکوا توی یه خونه زندگی میکنم چون کسی رو ندارم ازم مراقبت کنه. آکوا و روبی هم همینطور.با حالت خوابالو از اتاقم اومدم بیرون.هیکاری:صبح بخیر!آکوا و روبی باهم:صبح بخیر هیکاری.خوب هیکاری و آکوا و روبی باهم صبحونه خوردن و آماده شدن و رفتن مدرسه. هیکاری سریع سوار اتوبوس شد و به مدرسه رسید.
ویو آنیا
تا از اتوبوس اومدم پایین احساس کردم یکی پرید روم.بکی بود. بکی:سلام آنیا جونممم دلم خیلی برات تنگ شده بود!آنیا:سلام بکی منم همینطور دلم برات تنگ شده بود هر چند که دیروز اومده بودی خونمون😑خوب حالا بیا باهم بریم کلاس
امیدوارم امسال هم با هم توی یه کلاس باشیم .ولی ای کاش با پسر دوم توی یه کلاس نباشیم.بکی:آنیا مگه تو دامیان رو دوست نداشتی؟آنیا:🍅🍅نهههه.
استاد هندرسون:خوب دانش آموزان عزیز آغاز سال تحصیلی جدید رو به شما تبریک میگم حالا بریم سراغ کلاس بندی ها.هشدار!(به اسم ها دقت نکنید)
کلاس اول:اسکل چسی،عنونه خری،وتا کلاس یازدهم......
کلاس یازدهم ب:دامیان دزموند،ناگی سیشیرو،باچیرا مگورو،چیگیری هیوما،ایساگی یوئیچی،میکاگه رئو،ایتوشی رین،آنیا فورجر،بکی بلکبل،هیکاری هوشینو و...
بکی:وااای آنیا باز هم باهم توی یه کلاس افتادیم😍😍
آنیا:آره بکی ولی هیکاری هوشینو کیه؟نکنه همون آیدل معروف گروه بی کوماچیه؟
بکی:نمیدونم🤨اگر باشه که خیلی خوب میشه😍
آنیا:خوب فعلا بیا بریم سر کلاس.
بکی:باشههه
ویو هیکاری
هیکاری:خوب باید با آقای هندرسون میرفتم سر کلاس
استاد هندرسون:خوب دانش آموزان عزیز لطفا با ظرافت سر جای خودتون بنشینید.امروز یه دانش آموز جدید داریم.لطفا خودت رو به ما معرفی کن.
هیکاری:رفتم توی کلاس.سلام من هیکدری هوشینو هستم ۱۵ سالمه.از آشنایی با شما خوشبختم!
استاد هندرسون:خانم هوشینو چطوره کنار خانم فورجر و بلکبل بنشینید؟
هیکاری:چشم استاد.
(نکته:الان همه ی شخصیت های اصلی دانش پژوه عالی هستن)
استاد هندرسون:بچه ها برای آشنایی بیشتر ۱۵ دقیقه بهتون وقت آزاد میدم.لطفا خانم هوشینو رو به خاطر سنش اذیت نکنید.این دانش آموز با ظرافت به خاطر هوش زیادشون به جای کلاس نهم به کلاس یازدهم اومدن.
همه ی کلاس:چشم استاد هندرسون.
استاد هندرسون:خوب حالا میتونید با هم آشنا بشید.
آنیا:سلام هیکاری چان. من آنیا فورجر هستم از آشنایی باهات خوشبختم.
بکی:سلام هیکاری سان من بکی بلکبل هستم.خوشحالم که با یه آیدل معروف و خوشگل توی یه کلاس هستم.
هیکاری:سلام.منم همینطور.خیلی از آشنایی باهاتون خوشبختم.
بکی:چطوره با هم یه اکیپ بسازیم؟
هیکاری:فکر خیلی خوبیه!
ویو ناگی
ناگی:دیگه داشت خوابم میبرد یهو استاد هندرسون اومد توی کلاس
یه دانش آموز جدید اومده بود توی کلاس به نظرم خیلی دختر کیوت و خوشگلی بود.
قیافه آنیا درحالی که داشت ذهن ناگی رو میخوند🤯
رئو:دیدم ناگی همش داره به اون دختره که تازه اومده توی کلاس نگاه میکنه انگار که محوش شده!
ناگی:با صدای رئو به خودم اومدم.فکر کنم خیلی ضایع داشتم به اون دختره نگاه میکردم.فکر کنم عاشقش شدم!
رئو:ناگی چیشده نکنه عاشق شدی😄
ناگی گوجه شد🍅🍅🍅
ناگی:چ.....چ......چیی نهههه.
ادامه دارهههه
برید توی خمارییی😁😁😁
- ۲.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط